

و اما هفته زن امسال ....روزهای این هفته نامگذاری های خیلی عجیبی شده اند و عجیب تر از اون مراسمی است که به مناسبت اون روز پیش بینی شده :در مورد روز اول و دوم که هیچ نظری نمی تونم و نباید داشته باشم ....اما روز سوم نامگذاری شده به نام عفاف ،حجاب و سلامت اجتماعی که برنامه این روز هم دیدار با احمدی نژاد است !!!!!!روز بعد به مناسبت آغاز هفته نیروی انتظامی به نام حضور زن در عرصه "ما می توانی "نامگذاری شده که فکر می کنم اشاره ای داره به رشادتها و دلیریهای پلیس زن در کتک زدن ما در روز ۲۲خرداد .....(البته من نمی دنم شاید هم ما می توانیم بوده در متن خبر که این طور نوشته شده بود هر چند فرق چندانی هم نمی کرد )
روز بعد از این روز بزرگ هم به نام نهضت نرمافزاري توليد علم، رسانهها، آموزش و ورزش همگاني نامگذاري شده و سمينار زن و عفاف در اين روز برگزار ميشود (حالا عفاف چه ربطی به ورزش همگانی و نهضت نرم افزاری علم و رسانه ها و ...دارد ؟؟؟ما که نفهمیدیم )
و اما آخرین روز .... آخرین روز اين هفته به نام دختران جوان، نشاط و شادابي، تلاش و پويايي و آينده بهتر نام نهاده شده كه به مناسبت این روز عزیز ،در آيينهاي سياسي، عبادي نماز جمعه در سراسر كشور ائمه جمعه در خصوص زنان و خانواده سخنراني خواهند كرد(این هم می تونه راهکاری باشه برای حفظ شادابی و نشاط دختران ایرانی که تا حالا مورد غفلت قرار گرفته بود!!!!!)
پی نوشت :این هم اصل خبر ... حالا چه روزی از روزهای این هفته عزیز!!!برای قدردانی از مادران است ؟در حالی که حتی در نامگذاری ها یادی از مادران نشده است ؟؟؟!!!!!
پی نوشت ۲:من که رابطه بین این روزها و این اسامی و این برنامه ها رو نفهمیدم ؟؟؟!!
امروز قرار بود برم بیمارستان امام تا از افراد مبتلا به ایدز گزارش بنویسم .یکی از دوستانم قبلا گفته بود میشه در این بیمارستان آزمایش رایگان ایدز داد .من هم که حوصله نامه نگاری های بی پایان برای ردیف کردن وقت مصاحبه و بازدید و ....نداشتم ، سرم رو انداختم پایین و به بهانه آزمایش ایدز رفتم بیمارستان.این جوری می تونستم عکس العمل و برخورد مردم و پزشکان رو هم با این بیماران راحت تر درک کنم ...از نگهبان پرسیدم کجا میشه آزمایش ایدز داد ...اون هم اشاره ای کرد که باید برم انتهای حیاط بخش اورژانس ... باید می رفتم بخش بیماران عفونی و نه بخش اورژانس ....عکس العملهای پرسنل عادی بود جز دختری که با شنیدن این جمله من که میخوام آمایش ایدز بدم با صدایی حاکی ازترس و تعجب خودش رو روی صندلی به عقب کشید ....خلاصه من رسیدم بخش بیماران ایدزی ...راهرو خلوت خلوت بود و فقط یک دختر حدودا 18ساله اونجا بود که بعدا فهمیدم ایدز داره ...همینطور تا ته راهرو داشتم میرفتم که برم طبقه بالا که یک خانمی گفت کجا ؟من هم گفتم میخوام بدونم من ایدز دارم یا نه ....گفت خب باشه بیا توی اتاق بشین....من هم رفتم نشستم خانومه همش بهم نگاه می کرد من هم نمی دونم به چه دلیل دوباره صورتم سرخ شده بود....خلاصه مسئول اصلی اومد و ازم پرسید که برای مشاوره میخوام تنها باشم یا دانشجویان پزشکی هم می تونند حضور داشته باشند ...من هم با همون صورت سرخ شده گفتم مسلما میخوام تنها باشم ... بعد رفتم اتاقش نشستم ....خانمی بود با 29سال و 3ماه سابقه کار ....یک برگه گذاشت روی میز و بلافاصله با مهربونی ازمن پرسید خب بگو ببینم تو چیکار کردی !!!!!من هم بلافاصله موضع گرفتم و گفتم هیچ کار ....اون هم گفت نمیشه که پس چرا اومدی آزمایش بدی ...بعد هم وقتی دید من حرفی نمی زنم برگه رو طوری گذاشت تا ببینم ....درون برگه در مورد تعدد شرکای جنسی و رابطه جنسی و ...سوالاتی پرسیده شده بود ...خانم گفت خب خجالت نداره ما اینجا هستیم برای همین کار ...راحت باش و بگو تا من بتونم کمکت کنم .... دیگه کتمان فایده ای نداشت ...یا باید به یک رابطه نداشته اعتراف می کردم و آزمایش خون می دادم و چون مسلما جواب منفی بود باز نمی تونستم برم توی بخش و یا اینکه مثل بچه آدم راستش رو می گفتم ....از طرفی نگران عکس العمل اون خانم بودم که شاید با اخم و توهین من رو مینداخت بیرون ... این بود که همه چیز رو با ترس براش تعریف کردم و گفتم میخواستم ببینم چه برخوردی با یک بیمار ایدزی میشه ....اون هم نه تنها برخورد بدی نکرد بلکه با مهربونی برام توضیحاتی داد و ....البته تاکید کرد که مسلما من نمی تونم بدون مجوز و تائید از این بخش بازدید کنم ....
وقتی می اومدم بیرون دختری چادری که فکر نمی کنم بیشتر از 18سال سن داشت کنار سکوی باغچه و با کمی از فاصله از مردی نشست که همسرش بود ....دختر با خنده و بدون هیچ نگرانی و ترسی داشت با مرد که شاید 24ساله بود حرف میزد ...شنیده بودم که باید بستری بشه و از طریق همسرش هم ایدز گرفته ...به همسرش که نمی خورد معتاد تزریقی باشه ...از لهجه و قیافه اش مشخص بود بلوچ هستند ..... کلی با خودم کلنجار رفتم و بالاخره از دختر پرسیدم من می تونم چند دقیقه کنارش بشینم باهاش حرف بزنم ....دختر با تحکم و عصبانیت نگاهی کرد و گفت نخیییییر!!!!
امروز همش با خودم فکر می کردم که اگه من جای اون دختر بودم به همین راحتی با این موضوع کنار می اومدم ؟؟؟؟یعنی باز هم حاضر می شدم مردی رو ببینم که مثلا همسر منه و عامل ابتلای من به ایدز بوده وای به حال اینکه باهاش زندگی کنم و حتی کنارش بشینم و با خنده باهاش حرف بزنم !!!! و اصلا آیا به راحتی می پذیرفتم که من یک بیمار لاعلاج هستم ....مسلما به اندازه یک صدم اون دختر هم نمی تونستم خونسردی ام رو حفظ کنم و روحیه ام رو می باختم اساسی حداقل برای چند روز ....نمی دونم شاید هم اون قدرها که فکر می کردم قوی نیستم ...
پی نوشت :سازمان ملل هم نسبت به گسترش شدید ایدز در ایران هشدار داده ....مسئولان محترم هم که هر گونه اطلاع رسانی رو تا اطلاع ثانوی تعطیل کردند ....پس واقعا کی قراره به این مردم آموزشهای لازم رو بده !!!
پی نوشت ۲:من حالم خوبه ...زندگی هم مثل سابق ادامه داره ...با تمام مشکلاتی که بود و هست حس خوبی به روزهایی که در راه است دارم ....ممنون از همه دوستان خوبی که در این چند روز من رو شرمنده محبتهاشون کردند و ببخشید که خیلی نگرانتون کردم ...
پی نوشت:نوشین احمدی خراسانی از ۲۲خرداد نوشته ...خطاب به دولت مردان :به جاي آنكه دخترانمان روي زمين كشيده شوند و صورتمان با اسپري گازهاي سوزناك پر شود و دهها نفر از جمله دانشجوياني را كه به خاطر دفاع از حقوق زنان در گرماي روز 22 خرداد به ميدان هفت تير آمدند و با صداقت تمام از منافع تاريخي خواهرانشان پشتيباني كردند، دستگير شوند، بهتر است قوانين را تغيير دهيد. كافي است كه از همسرانتان، از دخترهايتان و از خواهرانتان سوال كنيد تا بلافاصله متوجه شويد كه خواستهي زن ايراني، حقانيت دارد...ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد چون روز 22 خرداد امسال، مردان جديد امروز ايران نيز با حضور پرشمارشان، نشان دادند كه آنها هم اين قوانين را نميخواهند.
قطعنامه پایانی تجمع 22خرداد که فرصتی برای خواندنش نبود (در این قطعنامه کلیه موارد اعتراضی به صورت مشخص مطرح شده است ....ایکاش فرصتی برای خواندنش بود )
امروز با یک خبر بد شروع شد ...شهلا انتصاری یکی از فعالان زن در محل کارش دستگیر شد ....و روز قبل هم که خبر از احضاریه ...و امروز باز خبر می رسید از خانه هایی که محاصره شده بودند تا به هر طریق از برگزاری این مراسم جلوگیری شود ...اما مگر ما چه می خواستیم بگوییم ....چیزی نمی خواستیم بیشتر از حقوق انسانی مان .....
تمام پارک هفت تیر در محاصره نیروهای انتظامی و برادران و زنان پلیس بود....حتی اجازه نشستن در پارک را هم از زنان و مردان گرفته بودند آن هم با فحش و ...بالاخره با زحمت همه بچه هایی که باید، جمع می شویم در موعد مقرر ....همه روی زمین می نشینیم با شعارهایی که در دست گرفته ایم ....می خوانیم ای زن ای سرود زندگی ....پلیس که در اون شلوغی و هیاهو از نشستن ناگهانی 20نفر زن روی زمین تعجب کرده بلافاصله به خواهران پلیس دستور میده ما رو جمع کنند!!!! اول یک پلیس زن میاد و همه مون رو نیشگون میگیره تا بلند شیم ...کاغذهامون رو پاره می کنه ولی ما هنوز می خونیم ....برای بار دوم سرود رو می خونیم ....پلیس های زن این بار با باتوم کتک می زنند و بد هم کتک می زنند ...باز هم از جامون بلند نمیشیم ....اگه پلیس ها محاصره نکرده بودند بقیه هم می تونستند به ما ملحق بشن ....یک دفعه همه زنان پلیس از زیر چادرهاشون اسپری درمیارن و شروع می کنند به رنگ ریختن به ما ....اکثر ماها مشکی پوشیده بودیم ....صورتم حسابی رنگی شده و قرمز قرمز ...دیگه نمی تونم درست نفس بکشم ....همیشه بوی رنگ باعث نفس تنگی ام میشه .....
یکی چادرش رو به کمرش می بنده تا راحت تر ما رو کتک بزنه ...اون یکی چادرش رو درمیاره ....اون یکی فحش میده ....و اون یکی چنگ می زنه و یکی دیگه نیشکون می گیره ....حالا می فهمم چرا این همه به این پلیس های زن افتخار می کنند و تربیت شون کردند چون اونها شیوه های خیلی بیشتری برای کتک زدن و ابراز خشونت بلدند .....ولی طبق قرارمون نباید هیچ عکس العملی در برابر این خشونت نشون میدادیم ....ما رو می ریزند توی خیابون و بعد یک پلیس مرد با یک اسپری که طعم تند فلفل داشت به صورتمون اسپری می کنه ...این بار دیگه نمی تونم تحمل کنم و کف خیابون می شینم ...لیلای عزیز به کمکم میاد و چند دقیقه بعد صدای مریم که از اون طرف خیابون من رو پیدا کرده و البته با کمی عصبانیت دستم رو میگیره تا به جای امن تری بریم ....ولی با اون صورت قرمز قرمز شدم مثل سرخپوستها و یک تابلوی متحرک .....یک مرد میگفت مگه اینها چی میخوان این طور می زنیدشون خب حق شون رو میخوان ......و پلیس به یک راننده میگه طرح جمع آوری معتادان است داریم جمع شون می کنیم ..... پسری به دوستاش میگه ای خاک برسرما که حتی نتونستیم ازشون دفاع کنیم ....و یک زن هم میگه چرا به همه خبر داده نشده که بیان ....
پی نوشت :حالم خیلی خوب نیست ...سرم درد می کنه ...کمرم هم همین طور .....چشمام از اون گاز لعنتی داره کور میشه ...ولی نمی دونم چرا نشستم تا همه چیز رو بنویسم ...هر چند خیلی حرفهای ناگفته هم می مونه ..... نمیخوام از اضطراب و نگرانی مون بنویسم درساعات قبل از تجمع ....از ساعات سخت بی خبری بعد از تجمع ...از احساس بد هنگام شنیدن خبر دستگیری ها و تهدیدها ....و از خوشحالی دوباره دیدن دوستان در ....از نگرانی برای روزهای بعد.....اما حالا باید به فکر بعد بود ....
پی نوشت:واقعا این پلیس های زن بویی از زن بودن نه ،بویی از انسانیت برده اند؟ این عکس مربوط به صحنه ای است که ما رو کتک خورده ریختند توی خیابون ....دلارام عزیز هم که کنار نوشین که داره باتوم می خوره ایستاده امشب در بازداشتگاه است و خیلی های دیگه ....بعدا حتما در این مورد می نویسم
پی نوشت :این هم گزارش تصویری تجمع مسالمت آمیز امروز و این هم عکسهای کسوف از تجمع امروز و صحنه دستگیری دلارام عزیز و ...این هم نمونه برخورد انسانی با یک زن ...با یک دختر ۲۰ساله ...

پی نوشت۱:بیانیه ها و اخبار مربوط به این تجمع را می توانید از طریق سایت های زنستان،هستیا و کانون زنان ایرانی دنبال کنید.
پی نوشت۲:این عکسها مربوط به تجمع ۲۲خرداد سال گذشته است .
پی نوشت۳: نکات ایمنی که آسیه عزیز نوشته را هم رعایت کنید و مثل احسان ، حمایت همراه با حضور داشته باشید.
پی نوشت۴:این پست فعلا دیگر پی نوشت نخواهد داشت !!!!
متن کامل بیانیه گروه هماهنگ کننده تجمع 22خرداد که بر مسالمت آمیز بودن این تجمع تاکید دارد و تاکید می کند بر این که :می آییم تا بگوییم ما زنان ديگر از وجود اين همه تحقير در قوانين موجود و سايه شومي كه اين قوانين تبعيضآميز بر زندگي ما انداخته است، به فغان آمدهايم، آنها را تغيير دهيد. ميخواهيم بگوييم ”ما زن هستيم، ما هم شهروند اين سرزمين هستيم و حقي داريم“، حقمان را ميخواهيم.
اطلاعیه سازمان بین المللی حقوق بشر اول در مورد تجمع 22خرداد
میزگرد خشونت علیه زنان در سوئد به مناسبت 22خرداد
درپي فراخوان جمعي از فعالان جنبش زنان براي برگزاري تجمعي مسالمت آميز در اعتراض به قوانين زن ستيز ، به مانند سال گذشته، جمع وسيعي از مردان و زنان آزادانديش به رغم تفاوتهاي فكري و عقيدتيشان از اين حركت پشتيباني كردهاند. همبستگي متفكران و شخصيتهاي مختلف در پشتيباني از يك ”حركت اجتماعي“ در ايران اگر نگوييم بيسابقه، حداقل كم سابقه است.اين حمايت گسترده، از دايرهي شخصيتهاي مستقل به گروهها و سازمانهاي مدني، سياسي و دانشجويي نيز تعميم يافته است. نهادها و گروههايي كه از تهران و شهرستانها چون كردستان، تبريز، گرگان، اروميه و... همچنين دانشگاههاي مختلف تهران و شهرستانها، انجمن برندگان جايزه نوبل صلح، بنياد پژوهشهاي زنان ايران، سازمانهاي زنان از ديگر كشورها مانند ليگ فمينيستي قزاقستان، سازمان منطقهاي ”زنان تحت قوانين اسلامي“ (ولوم)، ائتلاف زنان آسيا و خاور ميانه، و سازمانهاي حقوق بشري همچون سازمان عفو بين الملل و سازمان حقوق بشر اول، بيش از 100 نفر از اساتيد و روشنفكران غيرايراني و تعداد كثيري از وبلاگها و سايتهاي مستقل از برگزاري تجمع مسالمتآميز زنان در 22 خرداد در ميدان هفت تير تهران (ساعت 5 الي 6) حمايت كردهاند. از زمان اعلام اين فراخوان (سهشنبه 16 خرداد) تاكنون تعداد امضاها از 1600 نفر فراتر رفته است.
حمایت زنان برنده جایزه صلح نوبل از تجمع 22خرداد
حمایت یکی از سرشناس ترین نظریه پردازان جهان از تجمع 22خرداد
پی نوشت :دوستان عزیزی که از این تجمع حمایت وبلاگی کرده اند در صورت تمایل و برای آگاهی بیشتر خوانندگان وبلاگشان از اسامی حمایت کنندگان بین المللی ،می توانند از این لینکها استفاده کنند.
از زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطه، طي 100 سال گذشته، تلاش زنان ايراني همواره متوجه دستيابي به حقوق برابر و انساني بوده است. اما با وجود تمامي اين تلاش ها، در کليه قوانين از جمله قوانين مدني و جزايي، حقوق اوليه زنان همچنان ناديده گرفته شده و بن بست هاي قانوني بسياري را بر زندگي زنان جامعه ايراني تحميل کرده است.
ما زنان در 22 خرداد سال گذشته يک دل و يک صدا اعتراض خود را به کليه قوانيني که حقوق زنان را نقض کرده ابراز داشتيم اما مطالبات بر حق ما همچنان بي پاسخ مانده است. بدين سبب امسال نيز در پيگيري قطعنامه 22 خرداد سال گذشته دوباره گرد هم خواهيم آمد و خواسته هاي مشخص خود را از جمله منع چندهمسري، لغو حق طلاق يکطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک، تصويب حقوق برابر در ازدواج (مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...)، تغيير سن کيفري دختران به 18 سال، حق شهادت و ديه برابر، و لغو قانون قراردادهاي موقت كار و ديگر قوانين تبعيضآميز اعلام خواهيم کرد.
از اين رو از همه شهرونداني که به نقض حقوق زنان در قوانين موجود اعتراض دارند مي خواهيم به گردهم آيي که به اين منظور در روز دوشنبه 22 خرداد ماه 1385 (ساعت 5 الي 6 بعدازظهر در ميدان هفتتير) برگزار ميشود بپيوندند.
پی نوشت:اسامی جمعی از فعالان جنبش زنان و جمعی از مردانی که از این گرد هم آیی حمایت کرده اند ، در سایت زنستان موجود می باشد.شما هم اگر تمایل به حمایت از این گردهم آیی و اعتراض به قوانین ناقض حقوق زنان دارید،این بیانیه را امضا کنید(یا همین جا کامنت بگذارید ) تا اسامی تان به بیانیه اضافه شود.
پی نوشت۲:این سیستم نظرات بلاگفا گویا امروز قرار نیست درست بشه پس حتما دوستان خوبی که اینجا رو می خونند اگه نتونستند کامنت بگذارند به آدرس زنستان که لینکش رو گذاشتم مراجعه کنند و بیانیه رو امضا کنند.
این بخشی از سخنان زنی است که ریاست مرکز امور زنان و خانواده بر عهده اش گذاشته شده دقیقا با همین کلمات و با همین ادبیات ....زنی که در اولین نشست مطبوعاتی اش اول کلی از فشار قبر و قبول مسئولیت واز اینکه متاسفانه این مسئولیت برعهده اش گذاشته شده حرف میزنه و بعد هم کلی توصیه می کنه به ما خبرنگارها که وظیفه خودمون رو خوب بدونیم تا خدای ناکرده خبرهای نادرست رو بدون اینکه از صحتش مطمئن نشدیم چاپ نکنیم و ....
ولی این خبر این خبرصحت داره که برنامه ای تهیه کرده تا طبق اون ،پنج تا استان به عنوان نمونه انتخاب بشوند و یک سری طلبه به زنان خانه دار در این شهرها،آموزش خانه داری و تربیت فرزند بدهند!!!!و بعد به ترتیب در استانهای دیگر هم همین طور ...
این خبر صحت داره که زن گفت تا من زنده ام نمی گذارم به هیچ کدام از کنوانسیون ها و معاهده های بین المللی حقوق زنان بپیوندیم !!!!
این خبر صحت داره که رئیس جدید ،بخشی از بودجه NGOها رو میخواد در اختیار زنی قرار بده که به زنان سرپرست خانوار شمع سازی یاد میده!!!!!!(من نمی دونم پس وظیفه بهزیستی و وزارت رفاه که بودجه های کلان گرفتند چی هست و این همه شعار از تامین اجتماعی و ...)
این هم صحت داره که خبرنگار فارس ،سوالش رو از قبل با رئیس جدید هماهنگ کرده بود تا از بودجه کنگره آمریکا برای پیشبرد دموکراسی از ایران (که ادعا می کرد این خبر دیشب اعلام شده ولی چرا ما چند ماه قبل شنیده بودیم خدا داند) بپرسه و از سازمانهای غیردولتی زنان بگه که اطلاعات نادرست در مورد وضعیت زنان به خارج از کشور مخابره می کنند و بعد از رئیس جدید بپرسه چه پیغامی برای آمریکا داره!!!! و رئیس جدید هم شروع کنه به ذکر مواردی از خشونت وقتل که در آمریکا اتفاق می افته و از دولت آمریکا بخواد به این موارد جواب بده !!!!(انگار همه بیکار نشستند در آمریکا تا به سوالات این خانم پاسخ بدهند)
اینها هم خبر نیست ولی صحت داره :حراست این مرکزبه ما که حتی مقنعه سرمون کرده بودیم و آرایش هم نداشتیم گفت لطفا حجابتون رو تکمیل کنید و برید بالا چون خانوم دکتر خیلی به این موضوع حساسیت داره !!!!!!!فقط من نمی دونم اگه یک زن با آرایش و با مانتوی تنگ و شلوار کوتاه بخواد بره این خانم رو ببینه باید چیکار کنه ؟؟؟ مگه همه باید در این مرکز که نام مرکز اموز زنان را بر آن گذاشتند و در دوره احمدی نژاد،خانواده هم به آن اضافه شد با چادر و حجاب کامل بروند !!!!
این هم صحت داره که بعد از پایان جلسه به ثمانه که با آرامش به این زن گفت :خانم دکتر بهتره شما کمتر عصبانی بشید... در هر صورت شما تا شب باید کلی کار انجام بدید و بهتره با آرامش بیشتری برخورد کنید و با ادبیات بهتری جواب بدهید ، تذکر داده شد که :عزیزم در هر صورت شما باید ملاحظه می کردید و درست نبود که اینطور حرف بزنید....بعد برای اینکه مقایسه ای کرده باشه برخوردها رو به من اشاره می کنه و میگه مثلا این خانم هم کاملا مشخص بود از سوالش منظور خاصی داره و از یک فکرخاص تبعیت می کنه ولی همین سوال رو با دیپلماسی و مودبانه پرسید (عجب زن زرنگی بود که فهمیده هر کس از سوالی که می پرسه منظوری داره !!!!!! ) ولی من هم این رو پرسیده بودم : شما چون در موضع قدرت نشستی میگی یک مرد بیجا می کنه یک زن رو کتک بزنه ...ولی زنی که کتک می خوره و زنی که بهش تجاوز میشه به خاطر قوانین نابرابر حقوقی جمهوری اسلامی شکایت نمی کنه و همین باعث میشه شما به آمار پایین خشونت علیه زنان افتخار کنید....فقها و علمای شما که همیشه میگن باب اجتهاد در فقه شیعه بازه چرا فکری برای این مشکلات نمی کنند و چرا هنوز ما رو به 1400سال قبل ارجاع می دهند.......شما قراره چیکار کنید برای حل این مشکلات همان طور که خانم شجاعی نامه نوشت به مراجع تقلید برای پیوستن ایران به کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان ...(خبری رو که از این جلسه نوشتم می تونید اینجا بخونید ....چقدر خوبه که هنوز در آفتاب این امکان هست که با خودسانسوری کمتری نوشت )
پی نوشت: احساس بدی دارم از این همه اصولگرایی و از این همه مقلد کورکورانه بودن ....از انکار حقوق زنان توسط زنان ....
جلسه خبری ساعت 6بعدازظهر رو ساعت 8صبح رفتم!!!!!!!! در مسیر برگشتن هم در فاصله کوتاه بین پیاده و سوار شدن به یک تاکسی دیگه متوجه شدم که باز هم کیف پولم محترمانه به جیب شخص دیگه ای منتقل شده و من مونده بودم و دو تا پونصدتومانی که توی جیبم بود.خب خوش به حال دزد محترم چون اول صبح بدون هیچ زحمتی 12هزار ناقابل به دست آورد.فقط امیدوارم سومی اش به خیر بگذره!!!!!!!
بعد از یک هفته تماس گرفتن یک مقام که مسئولیتی هم داره ،با تاکید بر اینکه نامی ازش برده نشه کلی آمار و خبر از مناطق زلزله زده بروجرد و درود بهم میده ..... از این که مردم هنوز در چادرزندگی می کنند و اطراف چادرها پرشده از فضولات انسانی و حیوانی و ساس و کنه که به مردمی که حتی هر دو هفته یکبار هم نمی توانند از حمام استفاده کنند،حمله کرده اند....از این که صنایع دفاعی جمهوری اسلامی برای نصب 100تا سطل زباله در مناطق زلزله زده تقاضای 500000 هزار تومان پول کرده ...از این که یک شبه تانکرهای آبرسانی رو از محل های زلزله زده جمع کردند ....از اینکه هنوز توالتهای این مناطق آب نداره و .....
و تازه این شروع ماجراست چون باید کلی با سردبیر محترم که اصرار داره حتما باید این اخبار از جانب یک مقام رسمی تائید بشه و یا حتما اظهار نظر یکی از مسئولان محترم با ذکر نام ضمیمه خبر شده باشه ،بحث کنم ....دلم می خواست می تونستم فقر ،بدبختی ،محرومیت و وعده های مسئولانی که هیچ وقت عملی نمیشه رو ضمیمه خبر کنم .... خودم سانسورچی خوبی میشم و ازدرخواست صنایع دفاعی و خیلی موارد دیگه چشمپوشی می کنم تا خبر کار بشه ...ايكاش گوش شنوایی بود و ای کاش مسئولان مهرورز پاسخگو هم می بودند....
ساعت2 بايد جای دیگه ای برای مصاحبه برم با رعایت حجاب کامل اسلامی البته نه به خاطر مصاحبه شونده بلکه به خاطر وزارتخانه ای که باید برم ....مرد نگاهی به واکمن میکنه و میگه شما که احیانا نمی خواهید چیزی رو ضبط کنید ....می خندم و میگم من تند می نویسم ....می نویسم و می نویسم ولی وقتی گفتگو تموم میشه از مرد می پرسم که مطلب رو قبل از چاپ براش بفرستم و مرد میگه نه شما که قرار نیست اسمی از ما بیارید !!!!!!ولی مرد انسان شریفیه که حداقل دو ساعت از وقتش رو صرف می کنه تا راجع به این موضوع حرف بزنه و من هم کاملا درک می کنم که چرا نمیخواد اسمش پای مطالبش باشه و خوشحال از اینکه هنوز میشه افراد پاسخگو و متعهد پیدا کرد هرچند نباید اسمی ازشون برده بشه از اونجا بیرون میام.....
کلی خوشحال میشم از این که ساعت 7و نیم بعدازظهرمی تونم کارم رو تموم کنم و به خونه برم ....قدم زنان در حال رد شدن از خیابون چشمم به یک مرد می افته که می شناسمش ....همسر دوستمه ولی زنی رو که همراهش هست نمی شناسم !!!!....فقط دو سال از ازدواجشون گذشته ....من نمي تونم از شدت تعجب به مرد سلام کنم همون طور که مرد طوری برخورد می کنه که انگار من رو نمی شناسه ....ولي دوست من هنوز همسر اين مرده ....
میرسم ایستگاه اتوبوس ...با اون همه کاغذ و ....میشینم روی نیمکت تا اتوبوس از راه برسه ....مردی که کنار من نشسته با مدل عجیب موهاش داره با گوشی اش حرف میزنه ...میگه "دخترم ،عزیزم من 60سالمه و تو 16 سالت پس من حتی اگه دلم هم بخواد نمی تونم با تو هیچ رابطه ای داشته باشم ....." و چند دقيقه بعد مرد باز اون گوشی رو از جیبش درمیاره و بدون اینکه شماره بگیره با یکی از همکارانش که دکتر یک بیمارستانه حرف می زنه!!!! ....در حالی که با بغض حرف میزنه میگه که حالش خوب نیست و دلش خیلی گرفته .....و من تازه با نگاهی مجدد به سر و وضع مرد و كراواتي كه در حقيقت يك رشته نخ مشكي رنگه كه به دور گردنش گره زده می فهمم که یک بیمار روانی بی خانمانه ....
در آخرین مسیر رسیدن به خونه از تاکسی پیاده میشم ....ولی با کمال تعجب می بینم ریل گاردهای تمام مسیر به هم جوش داده شده و من نمی تونم به اون سمت خیابون برم تا از پل رد بشم و به خونه ام برسم ....دست مسئولان باشعور شهرداری درد نکنه ...آخه من نمی دونم مگه میشه یک ساعته اومد و مسیری رو که برای رسیدن مردم به اون سمت خیابون باز گذاشته شده بود ،با جوش دادن چند تا ریل گارد جدید بست ؟!!!! ساعت 9و نیم شده و باید از روی این میله ها بپرم ....وقتی وارد خونه میشم در حالی که تقریبا از خستگی دارم می میرم با صدای بلند در فضاي خالي از حضور هر موجود زنده اي میگم محبوب جان سلام ....و تازه این شروعی است برای کلی کار که باید انجام بدم و گزارشهایی که هنوز تکمیل نشدند هم روش.....
پی نوشت: این تنها بخشی از یک روز از این روزهایم بود ....نمی دانم به کدامین دلیل هنوز هم تلاش می کنم برای ناامید نشدن و ادامه دادن ....شاید هم دلیلش ترس از پذیرش شکست و در میانه راه ماندن باشد....در هر صورت هنوز ادامه می دهم این روزها را ....
"حزب راستگرای افراطی آلمان( NPD)، رسما اعلام کرده است، قصد دارد در طول مسابقات جام جهانی فوتبال در آلمان برنامه هایی را در حمایت از کشور و تیم ملی مان برگزار کند. با توجه به اینکه حزب مذکور سیاست های خشونت گرایانه، نژادپرستانه، ضدخارجی، ضدیهودی و ضدمسلمان دارد و گرایش آن به یکی از بزرگ ترین جنایت کاران تاریخ بشریت یعنی آدولف هیتلر بر کسی پوشیده نیست، ما به شدت با تصمیم حزب مذکور مخالفیم و از شما نیز می خواهیم تا بعنوان نماینده کشورمان در آلمان مخالفت رسمی خود با این اقدام را اعلام نمایید. انتشار خبر مربوط به تصمیم نئونازی ها برای حمایت از تیم ملی ایران، به اندازه کافی وجهه ما ایرانیان، بویژه ایرانیان مقیم آلمان را مخدوش کرده است، از شما صمیمانه خواهش می کنیم، پیش از آنکه نئونازی ها در خیابان ها و ورزشگاه های آلمان پرچم ایران را در هوا تکان بدهند و نام ایران و ایرانی را لکه دار کنند، مخالفت علنی خود با تصمیم NPD و برائت ایرانیان از گروه های نژادپرست اعلام بفرمایید. حتی تصور این صحنه که نئونازی ها روزی پرچم کشورمان را در دست بگیرند و از نام ایران برای مقاصد سیاسی خود سو استفاده کنند، وحشتناک است....."
این جملات بخشی از نامه کمپین مخالفت با حمایت نئونازی ها از تیم فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی است که خطاب به سفیر ایران در آلمان نوشته شده است .این کمپین که توسط جمعی از دانشجویان ایرانی مقیم آلمان تشکیل شده نامه ای سرگشاده نیز به مسئولان حزب NDP نوشته واز آنان خواسته اند از حمایت تیم ایران در جریان مسابقات جام جهانی دست بردارند.
در وبلاگی که توسط این گروه راه اندازی شده با ذکر سوابقی از خشونتهای نئونازیسم ها ،متن این دو نامه هم قرار داده شده تا ایرانیانی که نمی خواهند نام ایرانی با نازیسم و فاشیسم پیوند بخورد،با امضای این نامه مخالفت خود را با حمایت این حزب از تیم ملی فوتبال ایران اعلام کنند.
سوسن عزیزم متاسفم که برغم دلایل موجه ات از موضوعی که قبلا بر سر ننوشتن از آن توافق کرده بودیم ،بدون اطلاع ات نوشتم .امروز این مطلب را حذف کردم و بهتر دیدم که حتی حالا که چند روز از آن موضوع گذشته و بزرگواری کرده ای و در این مورد چیزی به من نگفته ای در همین جا از تو دوست خوبی که همیشه مدیون راهنمایی هایت خواهم ماند ، معذرت خواهی کنم .
شرمنده ام و متاسف از این اشتباه و باز هم ممنون از بزرگواری ات .

