تبليغاتX
پرنده خارزار

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

هیچ وقت فکر نمی کردم به چند روز بیمار شدن احتیاج داشته باشم تا بتونم راحت تر فکر کنم....روزهای اولی که مثلا سرما خورده بودم تا می خواستم حرف بزنم گریه ام می گرفت....البته این دیگه ربطی به سرماخوردگی نداشت...دیروز چندین بار حالم به هم خورد ....می دونستم به زودی از پا می افتم ولی فکر نمی کردم به این زودی....حالا می فهمم که در این کشور گویا هر چقدر بی تعهدتر باشی محترم تری!!!! ....هر چقدر پرادعاتر و توخالی تر باشی بیشتر برات ارزش قائلند!!!!....هیچ وقت برای این که بخواهی بگی اشتباه کردم دیر نشده هرچند خیلی سخته....ولی خیلی بهتر از اینه که چندروز خونه نشین بشی و تا میخوای حرف بزنی گریه ات بگیره....و  دوستانت که فکر می کردند مثلا تو دختر قوی ای هستی تعجب کنند از این که چرا داری به خاطر یک سرماخوردگی این طور گریه می کنی!!!!!!!!!!

من اشتباه کردم ....البته اصلا دلم نمیخواد به کسی توضیح بدم که در چه موردی اشتباه کردم...دیروز تا  حالم بهم می خورد، گریه ام هم بند نمی اومد هرچند الان هم همین طور گریه ام می گیره ....از اون بدتر این که تقریبا هیچی نمی تونم بخورم جز سوپ...اصرار عجیبی هم دارم به این که خونه خودم بمونم و تنها هم باشم....شاید اگه مادرم نرفته بود سفر حج ازش می خواستم بیاد پیشم بمونه....نمی دونم چرا با این ضعف و سرگیجه نشستم و دارم اینها رو می نویسم... نه ولی می دونم چون می خوام فراموش نکنم این چند روز رو....

پی نوشت: باید تا فردا صبح حالم خوب بشه....

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 7:12 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

این بماند که توی این سرما بری یک مسجد رای بدی در حالی که باید کفشهات رو هم دربیاری و در یک صف  حداقل صدنفری زن و خیلی بیشتر از این مرد!!!!! بایستی ....حالا این که فقط یک گروه رای می گرفتند و تعداد مراقب ها حداقل چهاربرابر تعداد رای گیرنده ها بود، هم بماند...بحث هایی هم که با این رای گیرنده ها و مراقبان کردم هم بماند...اعتراضات مردم هم به این وضعیت رای گیری بماند....چهارپنج تا از این بچه های وروجک این مراقبها، پشتی های مسجد رو گذاشته بودند روی هم و مثل اسب از روشون می پریدند...من بیچاره هم که به گردوخاک و پرز فرش حساسیت دارم داشتم خفه می شدم اینقدر که سرفه کردم...

رفتم رای دادم تا شاید بیشتر از این خفه نشم...فقط همین.... هرچند الان دارم از شدت سرفه خفه میشم....

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

دیروز، مراسم اهدای جایزه به برگزیدگان مسابقه وبلاگ نویسی ایدز بود ...یک مراسم گرم و صمیمی ... به رغم تبلیغاتی که برای این مسابقه کرده بودم خودم در مسابقه شرکت نکردم ولی کلی خوشحال شدم وقتی از گزارشم به عنوان رتبه ویژه مسابقه تقدیر شد ...

در دوپست پایین هم هست لینک گزارشی که برای سایت کنشگران نوشته بودم.. ..بارها با خودم فکر کردم اگه من جای یکی از افراد مبتلا به اچ.آی.وی/ایدز بودم چی کار می کردم....آیا می تونستم چشمم رو به روی تمام تبعیض ها، نامهربانی ها و برخوردهای بد ببندم و شروع به اطلاع رسانی در مورد این بیماری کنم....آیا می تونستم به بعضی مسئولان گل هدیه بدم .....

در هر صورت دلم نمی خواست دوباره از زندگی مبتلایانی که دوست شون دارم و از مشکلات و ناراحتی هاشون بنویسم فقط به خاطر شرکت در مسابقه و بدون احساسی که موقع نوشتن گزارش در کنشگران داشتم ...ازطرفی هم به دلیل علاقه و تعهدی که نسبت به کنشگران دارم نخواستم مطلبم رو توی وبلاگ کپی کنم به همین دلیل فقط برای اطلاع رسانی بیشتر در مورد ایدز، لینک گزارشم رو با توضیح مختصری در وبلاگ گذاشتم ولی در مسابقه شرکت نکردم....

نمی دونید چه حس خیلی خیلی خوبی بود وقتی گزارشم برنده جایزه ویژه شد و خب گرفتن جایزه از دست اساتیدی مثل دکتر شیرین احمدنیا و دکتر زمانی خیلی باعث خوشحالی ام بود. باید یک تشکر ویژه هم بکنم از دکتر زمانی و آقای مرادی (که به قول دکتر احمدنیا این دو دوست در جهت پیشبرد اهداف انساندوستانه‌ی موسسه{که در زمینه اطلاع رسانی در مورد ایدز فعالیت می کنه}،  از خود و سلامت‌شان مایه می‌گذارند).....مرسی به خاطر همه تلاش ها و محبت هاتون....

فردی که نفر اول مسابقه شده بود، داستان خیلی زیبا و تلخی نوشته بود از یک روز از زندگی یک زن مبتلا به ایدز که فرزندش هم ایدز داره.....(حتما امشب لینکش رو میذارم )

این هم نوشته دکتر احمدنیا در مورد مراسم دیروز با عنوان ایدز!ما در ابتدای راه هستیم.

پی نوشت: بعدا میگم.... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

Image hosting by TinyPic

پي نوشت: عكس هاي بيشتر از بزرگداشت قربانيان ايدز در پارك دانشجو (1و 2

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

دو زن و سه مرد مبتلا به ايدز، با شاخه گل هايي كه خود به آن روبان هاي قرمز وصل كرده اند، روبروي در ورودي وزارت بهداشت ايستاده اند. هركدام كارتي بر گردن دارند كه روي آن نوشته شده: من(مبتلا به ) HIV هستم. بيتا، مريم، علي، محمد و رضا. داستان ها دارند از روزهاي ابتلا به ايدز و زندگي با انگ و تابو. با همكاري انجمن احياء ارزشها و موسسه زندگي مثبت ايرانيان، در يك اقدام سمبليك در روز جهاني ايدز به ديدار مسئولان سازمان هاي مرتبط با ايدز و اعتياد مي روند و به آنها گل هديه مي دهند تا گامي در جهت كاهش نگرش منفي به اين بيماري بردارند و خواهان حمايت مسئولان از سازمان هاي غيردولتي و از بيماران مبتلا به ايدز شوند. با آنان همراه شده ام تا هم شنونده روزهاي سخت زندگي شان باشم؛ روزهاي اعتياد، تبعيد به جزيره، كارتن خوابي،HIV، انگ و تابو، اخراج كودك مبتلا به HIV از مدرسه... و هم شنونده حرف هاي مسئولان....

 

این گزارشی است که خودم هم برای نوشتنش چندبار گریه کردم البته به جز گریه های روزی که با گروه همراه شده بودم...چون همش یاد خاطرات اون روز و حرفهای اعضای گروه می افتادم....یکبار هم حالم خیلی بد شد وقتی علی تعریف می کرد از روزهای تبعید به جزیره...از همون روزهایی که معتاد مجرم بود....از کرم هایی که زنده زنده داشتند این بیچاره ها رو می خوردند....دلم می خواست بدونم این رفتارهای غیرانسانی ریشه در چی داشته؟ مسلما اسلام برای اعتیاد، یک چنین مجازات هایی تعیین نکرده بوده!!!!

 

پی نوشت۱:  این گزارش رو خیلی دوست دارم چون هرکدوم از اعضای گروه سرگذشت جداگانه ای با بقیه داشت....یکی همسر استاد دانشگاه بود که حالا اچ.آی.وی گرفته و دیگری یک مرفه بی درد و اون یکی یک دستفروش کارتن خواب....ولی همه شون انسان های شریفی بودند....آدم هایی که درسته که ما و امثال ما و این جامعه بیمار برخورد خوبی باهاشون نداشته ولی اونها بدون هیچ نفرتی شروع کردن به اطلاع رسانی در مورد این بیماری تا از ابتلای یک انسان دیگه به ایدز جلوگیری کنند...من هم از بودن در جمع این آدمها کلی چیز جدید یاد گرفتم و البته این رو به همشون هم گفتم و ازشون تشکر کردم....هروقت با یک بیمار ایدزی برخورد کردید فراموش نکنید که فردا ممکنه نوبت من و شما باشه ....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

ایدز به روایت مبتلایان

یادبود قربانیان ایدز در پارک دانشجو

این فعلا برنامه هایی است که قراره توسط سازمان های غیردولتی برای روز جهانی ایدز اجرا بشه....دقیقا نمی دونم ولی فکر می کنم این اولین باری است که برای قربانیان ایدز در ایران مراسم یادبود گرفته می شود.

و اما دوستان عزیز وبلاگ نویس، مخصوصا دوستان خبرنگار، مسابقه وبلاگ نویسی ایدز داره فرصتش تموم میشه....( جایزه نفر اول یک سکه بهار آزادی و خب نفر دوم و سوم هم که معلومه ...). اطلاعات بیشتر هم در همین لینکی که گذاشتم، موجود است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

نمی دونم در این موارد چی میگن....تموم کرد یا تموم شد....نسرین عزیزم دیشب تموم کرد....از روزی که دکتر گفت تا دو روز دیگه بیشتر زنده نمی مونه یک ماه گذشت....یک ماه با درد نفس های آخر رو کشید ....در این مدت سه بار عمل شد و هر بار حالش بدتر شد...ظهر که این خبر رو شنیدم نشستم پشت این سیستم و شروع کردم به نوشتن گزارشی که باید می نوشتم ...فکر می کردم این طوری گریه هام تموم میشه و این توانایی  رو پیدا می کنم که به عمو زنگ بزنم ...گزارش بعد از شش ساعت نوشتن تموم شد ولی هنوز من نتونستم زنگ بزنم ....خیلی سخته که بخوای بگی راحت شد و دیگه زجر نمی کشه...ولی ایکاش این همه زجر نمی کشید.... 

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده