تبليغاتX
پرنده خارزار

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

یک خاطره خیلی پررنگ از دوارن کودکی ام دارم . رفته بودیم مشهد برای دیدن فامیل. پدربزرگم یک سکه دو تومانی بهم داده بود از این سکه های بزرگ که برای خودم خوراکی بخرم. من هم داشتم با سکه بازی می کردم که یکدفعه قورتش دادم. حالا این که چطور سکه رفت پایین بماند. مادر( مادربزرگ مادری ام) همش به پدربزرگم غر می زد که چرا به بچه پول دادی؟ اون موقع فکر می کنم پنج یا شش ساله بودم. مامان اولش ترسیده بود ولی خب سکه بدون هیچ مشکلی رفته بود پایین. دکتر هم به مامان گفته بود که مشکلی نیست ....

این چند روز همش یاد این خاطره می افتم ....روز جمعه مراسم ختم پدربزرگم هست ....پدربزرگم شنبه صبح فوت کرده و مامان رفته مشهد...خیلی نگران مامان بودم چون زیاد حالش خوب نبود...من هم فردا بعدازظهر میرم تا بتونم در مراسم ختم شرکت کنم....

پی نوشت: نمی دونم چرا این همه برنامه زندگیم به هم ریخته....شبها تا حداقل ساعت چهار صبح خوابم نمی بره...روزها هم که باید بیام سرکار....به شدت خوابم میاد ولی خوابم نمی بره!!!!! کلافه شدم این چند روز و احساس می کنم همه توانایی هام رو دارم از دست میدم...علاوه بر همه کارهام باید برای یک کارگاه برنامه ریزی می کردم که هنوز هیچ کاری نکردم و احتمالا باید یک خرده عقب بندازیمش...دلم میخواست با اتوبوس می رفتم مشهد و کلی بیابان(بیابون) می دیدم و ستاره های بزرگ ولی خب فصل زمستون نمیشه به جاده ها و اتوبوس های خارج شهری اعتماد داشت....به سفارش مامان حتما باید با قطار برم.... خیلی غمگینم ولی عجیبه که نمی تونم گریه کنم؟!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

می گویند: رئیس جمهوری که با وعده عدالت اجتماعی و شعارهای اول انقلاب به ریاست جمهوری رسید در حین سفر به استان هرمزگان حتی حاضر نشد به دیدن این گونه افراد برود. دخترک جلوی جایی ایستاده است که حمام و مستراح چند خانوار است و آن دوردست مدرسه بزرگی می بینید که آموزش و پرورشی ها در حال ساخت آن هستند".

دوست خوب، امید سفری داشته به استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان تا ببینند چرا دختران این مناطق بازمانده از تحصیل هستند؟ البته خب خیلی زود هم به این نتیجه رسیدند که وقتی " آنها ابتدایی ترین امکانات زندگی مانند آب آشامیدنی، سرپناه، مستراح و حمام، غذا و پوشاک را ندارند و حتی اگر مانند این عکس مدرسه هم برایشان ساخته شده باشد، پول کتاب و دفتر و قلم و کفش و روپوش را ندارند آن وقت چگونه می توان پدرومادر ها را ملامت کرد که چرا بچه هایتان را به مدرسه نمی فرستید تا باسواد شوند"؟

راستش چند روز قبل که این عکس های امید رو  از سفر به حوالی جاسک رو دیدم، بیشتر از دیدن بم شوکه شده بودم. حداقل برای بم این توجیه غیرقابل قبول وجود داره  از سوی مسئولان که زلزله ای شده و شهر ویران شده و بازسازی شهر تا سالیان سال و شاید هم تا ابد به طول خواهد انجامید،  ولی در مورد این مناطق چه توجیهی دارند؟!!!!آیا اصلا سرنوشت و آینده مردم کشورم براشون مهم هست؟ سهم این کودکان از ایران هسته ای، از کشوری که رئیس جمهور محترم امشب می گفت که همه کشورهای دیگه به ما نیاز دارند و نه ما به اونها، چیست؟ ایکاش یکی از این مرد بپرسه کدوم کشور به فقر و بدبختی مردم کشورم احتیاج داره؟

پی نوشت: امید به این نتیجه رسیده که جامعه مدنی نباید منتظر دولت بنشینه، باید خودمون آستین بالا بزنیم و به جای شعار دادن از حقوق بشر وکودک و زن و سمینار برگزار کردن وارد میدان بشیم( توصیه می کنم که حتما چند پست امید رو که مربوط به این سفر و ....هست، بخونید)، .... دوست و همکار خوبم جادی  هم که راهی کنیا شده تا به سیاه پوست ها کامپیوتر یاد بده(نوشته های جادی رو هم از دست ندید که کلی همه ما نگرانش شده بودیم مخصوصا روزهای اول سفرش).... حسام و چندنفر از دوستان خوب تا چند روز دیگه راهی بم میشن....خب خیلی خوبه تلاش جوانان فعال جامعه مدنی که این عقیده رو دارند که باید خودمون یک کاری بکینم برای حل مشکلات این مردم....

پی نوشت۲: و اما دوستان خوبم، وبلاگی راه اندازی کردند با نام بم بمان و البته گروهی به همین نام هم شکل گرفته. این گروه پس از پنجم دی ماه امسال با حضور تعدادی از دوستان روزنامه نگار و بلاگر که می خواهند برای بم کاری بکنند، تشکیل شده... کاری هر چند خیلی کوچیک.

یک توضیح: این عکسی هست که در اول این نوشته توضیحش داده شده. با اجازه امید این عکس رو اینجا گذاشتم. همین چند روز قبل گرفته شده و مربوط به دوران قبل از انقلاب نیست!!!

یکی از خواننده های سایت کنشگران، با دیدن گزارش تصویری ام از بم، به یکی از مسئولان بم تلفن زده بود و اعتراض کرده بود که چرا باید هنوز این وضعیت شهر باشه؟ ....مقام محترم، منکر وجود برخی صحنه ها در شهر آباد شده بم شده بودند!!!!!....نمی دونم پس من عکس ها رو از کجا گرفته بودم؟!!!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

چند روز قبل، نشستی بود بین بعضی زنان اصلاح طلب و برخی از اعضای کمپین یک میلیون امضا. خب نتیجه هم این بود که زنان اصلاح طلب حاضر در جلسه، بیانیه کمپین تغییر برای برابری رو امضا کردند و در مورد راه های همکاری با کمپین و آگاهی رساندن به سایر مردم در مورد این کمپین پیشنهاداتی ارائه کردند. زهره اشراقی، محتشمی پور، راکعی، فریده ماشینی، زهرا نژادبهرام، زهره آقاجری، زهرا نوری و ....از زنان اصلاح طلب حاضر در این جلسه بودند که برای همکاری با کمپین اعلام آمادگی کردند.

این هم خبر نشست برخی زنان اصلاح طلب با زنان کمپین یک میلیون امضا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده