تبليغاتX
پرنده خارزار

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

امروز، روز تولد امير يعقوب علي است... تولد ۲۰سالگي ات مبارك...

پي نوشت: اين فلش رو جادي براي تولد امير ساخته....ساعتي كه زير اين عكسه با گذشت هر يك ساعت تغيير مي كنه و ساعات دربندبودن امير رو نشون ميده...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

امير يعقوب علي، از اعضاي كمپين يك ميليون امضا در هنگام جمع آوري امضا دستگير شد

بيانيه هزار تن از مدافعان حقوق برابر: دانشجويان زنداني را آزاد كنيد

نمي دونم بهاره عزيز در سلول هاي ۲۰۹چه وضعيتي داره....ولي مسلما شرايط خيلي سختي هست تنها در اون سلول ها بودن....اين روزها هروقت ياد چهره آروم ات مي افتم، با بغض تكرار مي كنم:بهاره عزيزم متاسفم از اين كه ديگه هيچ دفتري نداريم تا به يادت و براي درخواست آزادي ات مراسمي برگزار كنيم ...

+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

امروز ۱۸تيرماه است...به ساختمان دفتر سازمان دانش آموختگان(ادوار تحکیم) حمله کردند،تیراندازی کردند،درها را شکستند و بچه ها را با خود بردند. امروز صبح بهاره هدايت، محمد هاشمي، علي نيكونسبتي، مهدي عربشاهي، حنيف يزداني و علي وفقي مقابل دانشگاه اميركبير تهران بازداشت شدند و در حمله به دفتر ادوار عبدالله مومنی، بهرام فیاضی، مرتضی اصلاحچی، حبیب حاج حیدری، عزت الله قلندری و مجتبی بیات.

امروز ۱۸تيرماه است.... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

مردي كه قرار بود به همراه مكرمه، سنگسار بشه دو روز قبل اعدام( و يا سنگسار)شد.

اين بار هم ميشه خبر رو از طريق آيدا پيگيري كرد...

پي نوشت: متاسفانه حاصل همه اعتراض ها و تلاش ها براي جلوگيري از اجراي اين حكم به مرگ ختم شد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

پيش نوشت: اين پست صميمانه به تو تقديم مي شود كه رنج زن بودن را نمي داني...

 

زن ، مادر

بارون شديدي مي باره...دست برادرزاده پنج ساله ام رو گرفتم تا بريم ميوه فروشي اي كه دو تا خيابون پايين تر از خونه هست... يك مرد حدودا چهل و پنج ساله زير سايبان يك مغازه ايستاده تا خيس نشه...من و امير داريم با هم حرف مي زنيم...وقتي از كنار مرد رد ميشيم، مرد با لحن زشت و كشداري ميگه ماشائ لله بدون اين كه توجهي بكنه به كودكي كه همراه من هست... كودكي كه مي تونه فرزند من باشه....امير بدون اين كه مفهوم اين كلمه رو بفهمه مي خنده و به اون مرد و بقيه مرداني كه در اون مسير هستند با صداي بلند ميگه ماشا در حالي كه سعي مي كنه فرم گفتن اون مرد رو تقليد كنه....و من نمي دونم چطور بايد بهش توضيح بدم كه چرا نبايد اين حرف رو تكرار كنه.... 

 

زن، متهم

مرد كه لباس شخصي پوشيده و بيسيم به دست داره، مسئول دستگيري ماست  ...نيم ساعتي با ما حرف زده و همه حرفهاي ما رو تائيد كرده...ميگه بايد به مقر فرماندهي پارك بيايم و توضيحاتي در مورد كارمون بديم...من هستم و سعيده....بايد يك مسافتي رو طي كنيم....مرد مي پرسه: خانم حسين زاده، شما ورزشكاريد ديگه؟ و من هم ميگم فكر مي كنم....و مرد اشاره اي به تيپ من مي كنه و ميگه: آخه همچين تيپ تون درست و ورزشكاريه....هيچي نميگم... حالت تهوع دارم ....چند ساعت بعد در بازداشتگاه  اين موضوع  رو براي يكي از پليس هاي زن تعريف مي كنم  و ازش مي پرسم: آيا تو اگه از تيپ يكي از متهماني(چون در هر صورت من متهم بودم گويا) كه دستگير كرديد، خوشت بياد اين اجازه رو داري كه در مورد تيپش با يك نگاه شهواني اظهار نظر كني؟

 

زن، زنداني

نشستيم روي يك نيمكت در دادگاه انقلاب...سيزده روز بعد از اون روز سيزده فروردين نحس...ناهيد مشغول حرف زدن با پليس زن همراهمون و صحبت كردن در مورد كمپين هست....يك مرد درحالي كه ليوان چايي به دست داره و چند تا كيك ، روي سكويي كه در روبروي ما هست مي شينه....من دمپايي زندان پام هست و چادر پر از نقش عدل قوه قضائيه سرم...مرد اين قدر بد به من نگاه مي كنه كه چادر رو بيشتر دور خودم مي پيچم و سعي مي كنم اين دمپايي هاي لعنتي رو هم پنهان كنم...مرد همش اشاره مي كنه كه براي من خوراكي بخره و شماره بهم بده....از اون نگاه هايي كه متنفرم كه تو فكر مي كني انگار هيچي تنت نيست....به ناهيد ميگم و ناهيد هم به پليس زن...پليس زن ميره و از مرد ميخواد اونجا نشينه ديگه....

 

زن، همكار

ديرم شده و بايد خيلي زود براي شركت در جلسه اي خودم رو به محل كار بعدي برسونم....خبري رو كه بايد مي نوشتم ايراد داره...عصباني ميشم و براي اديتش مي شينم پشت كامپيوتر...در يك لحظه متوجه ميشم دستاني، دست من رو در دست شون گرفتند....شوكه شدم از اين كه چطور مردي كه حتي دو روز هم نيست به اين سايت اومده به خودش اين رو اجازه ميده كه بدون هيچ دوستي و هيچ برخوردي با من، دست من رو در دستش بگيره... مرد ميگه تو پاشو برو من خبرت رو اديت مي كنم... دستم رو با عصبانيت از دستش بيرون مي كشم و از تحريريه ميرم بيرون....حالم بد شده و گريه ام گرفته .....البته فردا موضوع رو براي سردبير تعريف مي كنم و بهش ميگم به مرد بگه شانس آورد كه كتك نخورد....

 

زن، زن

براي اين مورد كه ديگه فقط كافيه يك زن باشي و چند لحظه در خيابون ها و يا كوچه هاي شهرباشي....از مردي كه نشسته پشت رل ماشينش و وقتي برات نگه ميداره و تو كه فقط منتظر يك تاكسي هستي، سوار نميشي شروع ميكنه به بد و بيراه گفتن و اين كه اصلا همه زنها ...هستند....از پسرهاي جوون 15يا16ساله اي كه وقتي دارند پشت سرت راه ميان حرفها و كلماتي به كار مي برند كه نمي دوني بايد چه جوابي بهشون بدي....از اين كه وقتي اعتراض مي كني ديگه حتي به پدرو مادرت هم رحم نمي كنند ....از مردي كه داره همراه همسرش  و يا دوستش ميره و طوري به تو نگاه مي كنه كه تو خجالت مي كشي از اون نگاه ها و همزمان با زني كه همراه اون مرد هست با ناراحتي و حرص سرت رو پايين ميندازي....

 

پي نوشت: و اين رنج زن بودن همچنان ناگفته هاي بسيار دارد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

تازه همين دو شب قبل بود كه به بعضي از دوستان زنگ زدم و گفتم: يك خبر خوب....قراره برخي از نماينده هاي زن مجلس در همين ماه به ديدار رهبر بروند و در مورد تغيير قانون مدني و موارد تبعيض آميزي كه عليه زنان وجود داره صحبت كنند تا اين موارد تغيير كندكه اتفاقا يك موردش هم ارث زن از شوهر است و البته خانم نماينده هم ذكر بقيه موارد رو موكول به وقتي ديگر كرد.... اين خبر رو براي روزنامه اعتماد نوشتم ...

و همين ديروز بود كه باز به بعضي از دوستان زنگ زدم و گفتم: اين خبر بد يعني چي، من كه باورم نميشه...چرا بايد دلارام به دو سال و ده ماه زندان و ۱۰ضربه شلاق محكوم بشه؟!!!! به خاطر اين كه خواستار تغيير قوانين تبعيض آميز هست، به خاطر اين كه در تجمع ۲۲خرداد پارسال، اين قدر كتك خورد و توسط پليس زن روي زمين كشيده شد كه دستش شكست....به چه دليل؟!!! هنوز فراموش نكرديم اون عكسها و اون خشونت روز رو(خبر محكوميت دلارام)

از اين ناراحتم و كلافه كه خبرهاي خوب گويا به اندازه يك حباب هم عمر ندارند و خبرهاي بد پشت سر هم از در و ديوار نازل ميشن....مگه ما چيزي جز همين تغيير قوانين تبعيض آميز كه حالا ديگه حتي نمايندگان مجلس هفتم و مريم بهروزي( دبير جامعه زينب) و شاگرد مصباح  يزدي هم از اون دم مي زنند، مي خواهيم؟!!!!

يعني بايد منتظر احكام سنگين و غير منتظره باشيم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

متاسفم از این که هیچ کاری از دستمون برنمیاد برای آزادی دوستانی که باید این روزها در حال آماده شدن برای امتحانان پایان ترم باشند و نه در بند ۲۰۹ و درحال بازجویی پس دادن...اخبار مرتبط با دانشجویان دربند پلی تکنیکدانشجویان پلی تکنیک را آزاد کنید

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده