تبليغاتX
پرنده خارزار

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

بالاخره به روزهای بهار رسیدیم...روزهای سخت و سرد سال قبل هم تموم شد...تموم شد روزهایی که فکر می کردم روزهای خوب بهار رو نمی بینم!!! یک سال خیلی خیلی خوب همراه با عشق، امید و برابری برای همه دوستانم و البته برای خودم آروز می کنم...

پی نوشت: دو روز زودتر پای هفت سین نشستیم...امروز و در جمع زنان معتاد و کارتن خواب دروازه غار...این زن که همراهش به خونه اش، یکی از اتاق های در حال ریزش یکی از خونه های قمرخانوم دروازه غار، رفتم امروز دیگه خوب شده و طوری حرف می زد که نمی تونستم باور کنم این همون زنی بود که چندماه قبل دیده بودم....

پی نوشت۲: به تصمیماتی که از اسفندماه برای سال جدید گرفته بودم، یک مورد دیگه هم اضافه شد...

پی نوشت۳: انصافن اگه می دونستم زودتر از اینها کامنت ها رو مدیریت می کردم ....کلی دارم می خندم به بعضی از کامنت ها...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

چند وقت قبل نوشته بودم که وقتی قراره اعضای کمپین مراسمی برگزار کنند، چون هیچ مجوز سالنی به ما داده نمیشه مجبوریم برنامه هامون رو در خونه هایی که صاحبخونه لطف می کنه و در اختیارمون می گذاره برگزار کنیم...و خب در این شرایط هست که باید یک کارگر خوب هم باشی....یک بار یکجا نوشته بودم که کلی عکس گرفتند بچه ها در حال صندلی جمع کردن، خونه مرتب کردن و ....این هم یکی از اون عکس هاست....این بار در متن گزارش نشست اعضای کمپین یک میلیون امضا به مناسبت روز جهانی زن یکی از همین عکس ها کار شد تا تقدیر بشه از زحمات دوستان ...البته این رو هم بگم این شروع کار صندلی جمع کردن بوده که همه این قدر پرانرژی هستیم....

پی نوشت:گزارش نشست هشت مارس اعضای کمپین یک میلیون امضا  شیرین عبادی: مقاومت ما اثربخش است....در این نشست موضوعات متفاوتی مطرح شد...

پی نوشت۲: نمایش (تاب بازی ،نه! )، تابلوهای کوتاه زندگی کوتاه راحله زمانی ست، از ازدواجش در 15 سالگی تا اعدامش در 27 سالگی. این نمایش توسط بچه های خوب کمیته هنری کمپین در دانشکده اقتصاد برگزار شده...می دونستم که نمی تونم بشینم و این تاتر رو ببینم وقتی هنوز شبها خواب راحله رو می بینم که با همون چادر سفید بر سر در ابتدای یک جاده برفی بی انتها ایستاده و ما بهش دلداری میدیم که من و ناهید تمام تلاش مون رو می کنیم تا تو رو اعدام نکنند...

"نمی خواست بمیرد. به خاطر بچه هایش نمی خواست. به خاطر دخترش. می گفت می دانم دخترم هم که 15 ساله شود، درست مثل من، شوهرش می دهند اجباری و همه آن کتک ها، تحقیرها و خیانت ها درباره ی او هم تکرار می شود . می خواست نمیرد تا دخترش دچار سرنوشت او نشود."

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

همیشه از مدیریت کامنت ها بدم میاد....چون فکر می کنم که کسی که کامنتی می گذاره تا به تو توهین کنه، منظورش این هست که تو ناراحت و عصبانی بشی...خب حالا چه کامنت ها رو مدیریت کنی و یا همین طور هر کامنتی پابلیش بشه خودبخود، در هر صورت تو اون نظر رو می بینی....تنها فرقش اینه که بقیه نمی بینند...

 به همین دلیل اون روزهایی که از بعضی کامنتهای عناصر معلوم الحال، ناراحت می شدم و عصبی، دوستان پیشنهاد دادند که این برای این کامنت دونی مدیریت بگذارم...ولی به همین دلیلی که گفتم، این کار رو نکردم...کامنت های خیلی بد رو حذف می کنم و یا بی جواب از کنارشون رد می شدم....الان که دیگه این کامنتها نه تنها برام مهم نیستند بلکه اصلن باعث ناراحتی ام هم نمیشن....مخصوصن اون کامنتهای بی نام و نشونی که برای پست های خیلی قبل تر گذاشته شده باعث میشه کلی دلم برای افرادی که حتی می ترسند همون نظر بدون نام و هویت شون رو برای آخرین پست بگذارند( که حداقل بقیه هم پی به شجاعت شون ببرند) بسوزه

ولی یک چیزی ناراحتم می کنه و اون توهین هایی هست که نسبت به دیگر فعالان زن در این وبلاگ میشه...و متاسفانه چون این امکانش نیست که هر لحظه این کامنت ها چک بشه، بعضی وقتها هرچی فحش و توهین و تهمت هست نصیب اونها میشه....

به همین دلیل هرچند که از مدیریت کامنتها بدم میاد، ولی دیگه از این به بعد"نظرات پس از تائید نمایش داده می شود"

پی نوشت: ولی بیچاره این ماهی های قرمز....من نمی دونم چرا هرکی می خواست هر توهینی بکنه یادش می اومد که این پست برای این کار خیلی خوبه!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 2:41 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

من رای می دهم نه به این دلیل که مشت محکمی به دهان دشمنان نظام مقدس! جمهوری اسلامی ایران بزنم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

سال نو را با مرگ ماهی های قرمز آغاز نکنیم

ايده راه اندازي يك جريان وبلاگي براي فرهنگ سازي براي اين كه مردم ماهي قرمز براي سفره هفت سين نخرند از طرف مريم خورسند مطرح شد. اين لوگو هم كار نيلوفر شيخلر عزيز هست و پويش)يك عالمه مرسيييييييييي). از كليه دوستان علاقه مند به مسائل زيست محيطي و بقيه دوستان وبلاگ نويس خواهش مي كنيم با درج اين لوگو  براي جلوگيري از مرگ ماهي هاي قرمز، تلاش كنند.

ماهی قرمز اسیر تنگ سنت(نوشته زیبای زهره) و ماهی سرخ را به لبخندِ وجدی، در تنگ بلور،چون رقاصه ای اسیر نظاره میکنیم

ماهي قرمز ممنوع(سحر طلوعي)

چرا ماهي قرمز نخريم(علي رنجي پور)

ماهی قرمز نخریم، ماهی قرمز ایرانی نیست(مهرزاد اهورا)

هویت ساختگی برای ماهی قرمز(رضا مرادی غیاث آبادی)

ماهی قرمز نخریم(وریا)

ماهی قرمز من زنده باید بماند(این پوستر در مورد نحوه نگهداری ماهی قرمز است؛ برای دوستانی که میگن نمیخوان ماهی قرمز رو از سفره های هفت سین حذف کنند)

ماهی قرمز نمی خرم(سرباز زمین)

قصه غم انگيز ماهي هاي قرمز(الهه موسوي)

...........

مريم خورسند در بيان دلايل اين كه چرا نبايد ماهي قرمز بخريم ميگه: 

سالي ۶۰ميليون قطعه ماهي قرمز بين 15 اسفند تا 15 فرودين سر سفره هاي هفت سين مي ميرند

ماهي هاي قرمز، ۱۵۰سال پيش و از چين توسط شاهزاده هاي قاجار وارد هفت سين شده اند و سنت قديمي نيستند

اين ماهي ها داراي بيماري پيسوريازيس بوده، به علت حمل و نقل نادرست و غير اصولي در طول مسير؛ حداقل دو بار سكته كرده اند

بعد از ايام نوروز، همه منتظر مرگ ماهي هاي قرمز هستند و حوصله نگهداري آنها را ندارند

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

با قانون تبعیض آمیز مشکل داریم نه با مردان، این لینک گزارشم هست از سفر به بابل و مراسم هشت مارس در جمع زنان فعال این شهر...

ادوار نیوز هم که کولاک کرده با این ویژه نامه پر و پیمون هشت مارس...مخوصن نوشته های خیلی خوبی که در مورد کمپین هست...

این هم ویژه نامه خوب میدان زنان که نوشته های خیلی خوبی در مورد اتفاقات یک سال گذشته در حوزه زنان داره...

دوستان خوبی هم کلی مطلب نوشتند که چون بارها گفتم در لینک دادن تنبل هستم، خودتون بخونیدشون...

پی نوشت: بعضی وقتها، دلم میخواد نوشته هایی رو که در کامنت های خصوصی برام میگذارن منتشر کنم...بعد فکر می کنم که این کلی خودخواهیه ...ولی واقعن چی می مونه برای ما جز همین حمایت ها و محبت های بی دریغ....ممنون از این که هستید و ممنون از این که امید می دهید به ادامه راه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

در هشت مارسی که من دوستش دارم زن و مردی وجود ندارد و آدم ها با هم برابرند چون همه آدمند. در هشت مارسی که من از آن لذت می برم هیچ پلیسی با باتوم حضور ندارد. در هشت مارس من، زن و مرد شادند. می‌رقصند. بازی می کنند و می خندند. در هشت مارس من هیچ زنی بلندگو ندارد تا فریاد بکشد که «ما حقوق برابر می خواهیم» در هشت مارس من، لازم نیست من پلاکاردی داشته باشم که رویش نوشته باشد «تمام حقوق بشر، برای تمام انسان ها».

از اين نوشته جادي خيلي خوشم اومد...امروز هشتم مارس و يكصدمين سالگرد روزجهاني زن بود...اين روز بر تمام زنان و مردان برابري خواه مبارك....

پي نوشت۱: يك روز زودتر از هشت مارس در جمع زناني بودم در شهري شمالي...گل سرخ، شمع و يك كتاب هديه زنان اين شهر است كه دارند تلاش مي كنند براي تغيير قانون تبعيض آميز عليه زنان... و البته يك جعبه شيريني براي بچه هاي روزنامه به اميد هشت مارسي كه در خيابان هاي شهرهاي كشورم جشن گرفته بشه ....روزي كه ديگه شعار ندهيم: ما زنيم، انسانيم، شهروند اين دياريم، اما حقي نداريم

پي نوشت۲:این جایزه را به همه زنان ايران ،مادرم، مادران فرزندان دربند، و ديگر مادران سرزمینم تقدیم می کنم که چگونه رنج کشیدن و در عین حال مقاومت در برابر تبعیض را به ما آموختند، تا چگونه اعتراض کردن را به فرزندانمان و نسل هایی که در پی می آیند بیاموزیم. اين متن سخنراني پروين عزيز است كه در هنگام دريافت جايزه اولاف پالمه پخش شده است...

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

پروین عزیز دیشب پرواز داشت تا روز سه شنبه در سوئد، جایزه اش رو بگیره...اصلن احتیاج نیست بگم که چقدر خوشحال بودیم همه و هیجان زده...وقتی پروین رو احضار کردند چند روز قبل و بازپرس نیومده بود خوشبین بودم دیگه مشکلی پیش نیاد...ولی خب دیروز از داخل هواپیما و نه از داخل فرودگاه پروین رو برگردوندند چون ممنوع الخروج شده !!!!

پروين اردلان ، هنگام خروج از كشور براي شركت در مراسم اهداي جايزه اولاف پالمه ممنوع الخروج شد

پی نوشت: تا چند روز قبل هم به هشت نفر از سی و سه نفر از دستگیرشدگان سیزده اسفند(تجمع زنان در روبروی دادگاه انقلاب)، حکم تبرئه داده بودند ولی به مینو مرتاضی، شش ماه حبس تعلیقی به مدت دو سال و ده ضربه شلاق تعلیقی!!! دادند و احکام بقیه هم که هنوز اعلام نشده....فقط یکی باید از اینها بپرسه وقتی که همه به یک اتهام دستگیر شدیم چطور حکم هایی که صادر میشه با هم تفاوت داره!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

من نمی دونم این یعنی چی که یکی که معلوم نیست کی هست، وبلاگی با همین اسم و همین آدرس البته با یک عدد اضافه تر راه اندازی می کنه و اول آی دی ایمیل یکی از دوستام رو به جای آی دی خودش می گذاره و یک ایمیل بلندبالا برای اون دوست از مدیریت بلاگفا فرستاده میشه که خیلی خوش اومدید و از این حرفها...و اون دوست هم چون کلی تعجب کرده، ایمیل رو برام فوروارد می کنه

هنوز کلی متعجب موندم که این یعنی چی که الان می بینم دوباره مثل اون ایمیل برای خود من اومده...میرم به آدرس و می بینم یک وبلاگ دیگه که اسمش همینه و آی دی من رو نوشته  و به همین دلیل هم نامه تبریک بلاگفا برای من اومده...

اصلن از این شوخی ها خوشم نمیاد....هر کی دلش می خواد وبلاگی با این اسم داشته باشه به خودش ربط داره ولی حق نداره آی دی من و یا دوستام رو به عنوان آی دی خودش و برای نوشته های بی نام و نشونی که قراره بنویسه استفاده کنه... 

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

رها و نسیم، دیشب آزاد شدند...خیلی خیلی خوشحالم...این چند روز کلی خوشحال بودم به خاطر همه خبرهای خوب...

خبر: تغییر برای برابری، عکس: آیدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

تقریبن یک سال از روز بد ۲۴اسفندماه سال گذشته گذشت...از روزی که پشت درهای کنشگران نشستم و کلی گریه کردم...از روزی که کنشگران پلمپ شد...حالا امروز بعد از یک سال، بعد از این همه روزهای سخت، دوباره گریه کردم برای کنشگران...اما این بار به خاطر خوشحال شدن از فک پلمپ کنشگران...نمی دونم چند روز روی  بورد اتاق مون در روزنامه اعتماد نوشتم: دلم کنشگران میخواد....نمی دونم قراره چه تصمیمی برای ادامه کار کنشگران گرفته بشه فقط این رو می دونم که امروز هم یک روز خیلی خوب بود با این خبر خوب...

پی نوشت۱: این دوسه روز واقعن روزهایی با خبرهایی خوب بوده...خوشحالم یک عالمه

پی نوشت۲: دوستان خوبم در روزنامه، یک دی وی دی رایتر هدیه دادند بهم...کلی خوشحال شدم از این هدیه خوب..حالا دیگه میشه کلی فیلم خوب دید 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

الان حس خوبی دارم... حس خوب تموم شدن یک سال... سال سخت سخت سخت که از همین روزهای ابتدایی اسفند پارسال شروع شد ... و حس خوب شروع روزهایی که تصمیم گرفتم متفاوت تر باشند ...

باز چهارم اسفند اومد و باز یک روز تولد دیگه...چند هفته قبل فکر می کردم شاید دیگه به روزهای خوب و گرم آخر سال نرسم ولی رسیدم...هفته قبل دلم غول چراغ جادو می خواست این قدر که درد داشتم...بعد از مشکل پام، گردن درد و مچ درد هم بهش اضافه شده بود...می دونستم که جسمم فرصتی پیدا کرده تا با درد بگه که هست...بگه که خودم رو فراموش کردم اساسی...

نمی تونم بگم در کل سال بدی بوده، چون کلی تجربه کسب کردم ولی انصافن سال سختی بود با روزهایی خیلی بد...در این یک سال فکر می کنم به اندازه چندین سال بزرگ شدم...به اندازه چندین سال مشکل رو تحمل کردم...و به اندازه چندین سال اضطراب، نگرانی و دلشوره...

پی نوشت۱:امسال تصمیم گرفتم که به زیبایی های زندگی هم فکر کنم...و این کار رو هم از تصمیمات شاید کوچیک برای زندگیم شروع کردم...

پی نوشت۲: پروین(اردلان) عزیز به دادیاری امنیت دادسرای تهران احضار شده....اون هم در آستانه دریافت جایزه اولاف پالمه...منتظر روز یکشنبه هستیم...

پی نوشت۳: امشب در خونه مریم عزیز و شهاب، با دختری آشنا شدم هنرمند هنرمند...با صدایی بی نهایت زیبا و سه تار نوازی ای زیباتر...مرسی از این که به شبی پر از خاطره و آواز ماندگار، مهمانم کردید....

پی نوشت۴: چند شب قبل، فیلم پرنده خارزار رو دیدم...هر شش تا سی دی رو پشت سر هم...اون هم با گردن درد شدید....وقتی بیست و یک سالم بود این فیلم رو دیده بودم و چیز زیادی ازش یادم نمی اومد...این چند روز گذشته به این فکر می کردم که چقدر زندگی من شده شبیه زندگی کشیش فیلم...تک بعدی تک بعدی شاید....روزنامه و کمپین یک میلیون امضا...تصمیم پی نوشت شماره یک هم از همین جا و تاثیر این فیلم ناشی شد تاحدودی البته...

پی نوشت۵: دلیل این پست، افشاگری آیدای عزیز بود...دوست خوب همیشه همراه در غم ها و شادیها ...

پی نوشت۶: گوشهام رو سوراخ کردم اون هم دو تا....بالاخره این هم یکی از تصمیماتی بود که بعد از حداقل چندماه عملی کردم

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |