به همين دليل هم هست كه وقتي مسيح مي نويسه از فقر، بدبختي و نياز افرادي كه ساعتها در صف مي ايستند تا نامه اي به دست رئيس جمهور بدهند، مي فهمم چه واقعيتي رو به تصوير كشيده...
اين روزها، خونه مسيح فيلتر شده...به جاي اين كه حتي اگه اشتباهي مرتكب شده فرصتي داده بشه بهش تا در همون خونه مجازي هم بنويسه و از خودش دفاع كنه، درهاي همون خونه هم فيلتر ميشه...امروز اين خونه مجازي رو نه به حرمت دوستي چندين و چندساله با مسيح بلكه به حرمت قلمي كه سانسور ميشه در اختيارش مي گذرم تا هروقت خواست بتونه در اينجا چيزي بنويسه...
پي نوشت۱: شايد بايد چند روز قبل مي نوشتم ولي اين قدر مريض بودم و بد كه فكر نمي كردم شايد دوباره هيچ وقت حالم خوب بشه...حالا كه باز خوبم،دلم خواست اين پست رو بنويسم....
پي نوشت۲: بي نهايت شلوغ شده اين روزهايم...درگير پيداكردن يك چارديواري براي زندگي...قيمتهايي كه به سر به فلك مي گذارند و من كه هرچند رياضي ام خيلي بده و ضعيف ولي نمي دونم بايد در طول يك سال چقدر كار كرده باشم و پس انداز!!!! كه بتونم حداقل۴ميليون بيشتر از سال گذشته براي رهن خونه اي كه در اون هستم، بپردازم...
پي نوشت۳: دادگاه انقلاب شديدا فعال شده گويا در اين روزها...به ناهيد جعفري عزيز، شش ماه حبس تعليقي دادند و همين طور به نسرين افضلي و به زينب پيغمبرزاده هم كه دوسال حبس تعليقي دادند...البته نكته اصلي اينه كه قرار نيست با اين احكام ما خونه نشين بشيم و دست از مطالبات مون برداريم....

