تبليغاتX
پرنده خارزار

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

هانا عبدي و روناك صفازاده،از اعضاي كمپين يك ميليون امضا، پارسال بعد از مراسم روز جهاني كودك دستگير شدند...در تمام اين مدت در زندان سنندج بودند و هر بار اتهامات مختلفي درباره فعاليت هايشان مطرح شد...اتهاماتي كه در كيهان و ايرنا به چاپ رسيد....همكاري با پ‍ژاك، شركت در اقدامات تروريستي و ....!!!!

حالاهانا به ۵سال حبس  در تبعيد محكوم شده....هانا به زندان يكي از شهرهاي مرزي آذربايجان شرقي منتقل ميشه تا بقيه دوران زندان رو در اونجا بگذرونه...مادر هانا با شنيدن اين خبر كارش به بيمارستان كشيده و محمد شريف كه چندماه بعد از دستگيري هانا موفق شده وكالتش رو به عهده بگيره با نگراني از اين حكم، به سنندج ميره تا درخواست تجديدنظر بده...

شريف گفته: این حکم کاملا غیر متناسب و نگران کننده است. نمی دانم چه بکنم... بنده هم به خدا پناه می برم. به هر حال فعلا ابراز تاسف کاری از پیش نمی برد باید امیدوار بود.... اتهام هانا را  اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور اعلام کرده اند و اما حکم بر اساس مستندات مواد 189 و 190 و 191 و 194 و مرتبط با جرم محاربه است و همچنین ماده 610 که در واقع با اتهام هانا مطابقت داشته و 2 تا 5 سال حبس به همراه دارد... . به هر حال از ظهر که حكم به من ابلاغ شده خیلی نگران هستم. به این لحاظ که حکم به شدت با ماهیت پرونده غیر متناسب است،  اقداماتی هانا که انجام داده است هیچکدام با محاربه همسویی ندارد که این چهار ماده مربوط به محاربه را مستند قرار داده اند و در واقع هانا هیچ گونه اقدامی که ارعاب و وحشت بین مردم ایجاد کرده باشد انجام نداده است که بر این اساس محاربه اعلام شود....

پي نوشت:  سايت تغيير براي برابري باز هم فيلتر شده، فعلن از روي همين آدرس فيلترشده لينك خبر رو گذاشتم ...(هانا عبدي به 5سال حبس در يك زندان مرزي محكوم شد)

پي نوشت۲: آزادي براي هانا و روناك وبلاگي است كه مدتي قبل راه اندازي شده بود براي پيگيري اخبار مربوط به دستگيري هانا و روناك...فعلن هم بقيه ماجرا رو ميشه از اين وبلاگ و سايت تغيير براي برابري دنبال كرد...

پي نوشت۳: يعني اين قدر پايه هاي امنيت ملي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران متزلزل شده كه بايد يك دختر ۲۱ساله كه بارها تاكيد كرده فقط در حوزه زنان فعاليت مي كرده  به ۵سال حبس در تبعيد محكوم بشه!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

ديروز، روز خيلي سختي بود...هشت نفر از دوستانمون دستگير مي شدند فقط به دليل حضور در محل گالري ابريشم كه قرار بود نشستي به مناسبت روز ۲۲خرداد در اونجا برگزار بشه....(بازداشت هشت نفر از فعالان جنبش زنان در سالگرد 22خرداد)

از يك طرف دستگيري دوستانمون و وكيلشون...از طرف ديگه محاصره خونه بعضي ديگه از دوستان...ولي خوشبختانه دوستان مون ساعت ۱۲شب آزاد شدند...(بازداشت شدگان مراسم 22خرداد آزاد شدند)

 

پي نوشت: و اما خواب آشفته خيابان را از دست ندهيد(مجموعه نوشته هایی با عنوان "خواب آشفته خیابان" ویژه نامه 22 خرداد به همت برخی فعالان جنبش زنان منتشر شد. این ویژه نامه مجموعه ای مصاحبه ها و یادداشت است که با هدف مکتوب کردن روایت های بخشی از فعالان جنبش زنان از وقایع22خرداد سال های1384و1385 و همچنین13اسفند 1385 گردآوری شده است)

پي نوشت۲: و البته پادكست صداي تغيير كه واقعن معركه است

پي نوشت۳: دارم روايتي از ديروز مي نويسم كه اگه امكانش باشه حتما ميذارمش روي وبلاگ وگرنه اين هم مي مونه پيش بقيه نوشته هايي كه فعلن امكان انتشارش نيست...

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

يك: رفتيم كردستان با اكيپ دوستان گروه اجتماعي روزنامه و چندتاي ديگه از دوستان...سفر معركه اي بود...سردشت، مريوان، بانه، اورامانات، پاوه، كرمانشاه و شهر نودشه كه عاشق آرامش و زيبايي و سكوتش شدم، مرز ايران و عراق با اون جاده زيباي پيچ درپيچ باريك وحشتناك،تپه هاي سبز سبز با تك درختهاي دورافتاده از هم...آبشارهاي زيبا و درياچه زريبار....همه چيز خيلي قشنگ تر از اون بود كه بشه درچند خط نوشت...يك تشكر ويژه از سليمان كه ليدر اين سفر شده بود و اكيپ دوازده نفره مون در سردشت مهمون خانواده اش بود و كلي شرمنده مهربوني ها و مهمون نوازي شون شديم...

دو:شانس آوردم اساسي...ساعت شش امروز صبح برگشتم خونه...وقتي در رو باز كردم با خودم فكر مي كردم كه چرا در ظرف پنج روز اين همه خونه كثيف شده...وقتي در حمام رو باز كردم ديدم تمام ديوارها و كف رو حجم غليظي از دوده پوشونده!!!! ولي قضيه خيلي بدتر از اينها بود...حتي تمام عروسك هاي داخل اتاق خواب هم سياه و دوده زده شدند...همه جا سياده و دوده زده شده...خب خيلي شانس آوردم كه خونه آتيش نگرفته...حالا بايد بعد از رفع مشگل سيم كشي، يك فكري بكنم براي تميزكردن خونه...

سه: دوهفته ميشه كه اثاث كشي كردم به اين خونه جديد...نسبت به اين خونه حس خيلي خيلي خوبي دارم...سه سال در خونه قبلي زندگي كرده بودم و ماه هاي آخر ديگه نمي تونستم خونه رو تحمل كنم...حالت تعليق عجيبي داشت، وقتي قرارداد اجاره اش رو بسته بودم به صاحبخونه گفته بودم شايد شش ماه بيشتر نمونم(مثلا پذيرش گرفته بودم و در فكر رفتن بودم)...شش ماه تبديل به سه سال شد...الان كلي خوشحالم كه نرفتم....به اين خونه اما حس خوبي دارم هرچند الان شده شبيه غارهاي انسان هاي اوليه با اين حجم دوده...

چهار: خونه جديد يكجورايي شبيه خونه دوارن بچگي هام هست چون پشت پنجره هاش درخت داره...درخت ها در شيبي كوچيكي قرار گرفتند كه پشت پنجره خونه هست....اين محله جديد رو هم خيلي دوست دارم...هرچند يكخرده زياد شيب داره ولي آرامش خاصي داره با يك عالمه درخت و البته كلاغ!!

پنج: دوست خوب وبلاگي اي كه تاحالا نديدمش زنگ زده بود و نگران بود از اين كه نوشته بودم بايد چهارميليون بيشتر از سال گذشته براي رهن همون آپارتماني كه در اون زندگي مي كنم هزينه كنم...مي دونم تا آخر دنيا مديون حمايت هاي پدر و مادرم هستم كه هرچند اعلام استقلال كردم و دارم تنها زندگي مي كنم ولي هميشه حواس شون به مسائل مالي ام هست....با ده ميليون توماني كه بهم دادند هم آپارتمان قبلي رو عوض كردم و هم محله اي رو كه ديگه دوست نداشتم...با اين شرايط سخت زندگي در ايران كه روزبروز هم سخت تر ميشه نمي دونم بايد تا كي وابسته حمايت هاي خانواده بود...هرچند براي رسيدن به همين درجه از استقلال هم كلي جون كنده بودم ولي امسال واقعا بدون حمايت خانواده ام امكان ادامه زندگي مستقل وجود نداشت...

شش: دوستي ميگه وقتي وبلاگ نمي نويسي، نگرانت ميشم...اين پست هم شرح اين روزهايم بود براي رفع نگراني مريم عزيزم...

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

يك: فيلتر شده بوديم براي بار يازدهم يا دوازدهم...اما باز هم مي نويسيم...به امير حكم يك سال زندان دادند...اما باز هم امضا جمع مي كنيم... شركت هاي بيمه موظف به پرداخت بيمه يكسان به زنان و مردان شدند...يك گام به جلو براي تغيير قانوني تبعيض آميز...باز هم تلاش مي كنيم...

دو: اين گفتگو با امير رو خيلي دوست داشتم...يكجورايي تحليلي هست در مورد حضور مردان در جنبش زنان و نوع نگاهي كه در جامعه  نسبت به فعاليت هاي برابري خواهانه مردان وجود داره...در اين گفتگو امير از دوارن بازداشتش در اوين هم گفته...حكم امير اولين حكم حبس تعزيري براي كمپين يك ميليون امضا هست و تا قبل از اون به همه حكم تعليقي داده بودند..اميدوارم حكم در دادگاه تجديدنظر تغيير كنه وگرنه امير مجبور به تحمل زندان هست...من هیچ وقت نگفتم از فعالیت های برابری خواهانه ام پشیمانم، چرا باید پشیمان باشم. کما اینکه اگر در دادگاه اظهار پشیمانی می کردم، حکم زندان به من نمی دادند. با تحمل هزینه های حبس هم هیچ اتفاقی برای من و دیگر مردان برابری خواه نمی افتد...

سه: این نوشته زمانی که راحله هنوز زنده بود، چاپ نشد تا شاید خانواده شوهرش رضایت دهند. رضایت ندادند و راحله اعدام شد...... نوشتن از رنج های راحله، از یک سو وفا به عهدی است که در سحرگاه اعدام او با هم بندانش بستم برای گفتن از رنج های راحله، که فقط رنج های او نبود و درد مشترکی است میان هزاران هزار زن ایرانی و از سویی دیگر پاسخی برای این سوال که چرا ما فعالان زن ایرانی بعد از هر بازداشت مصمم تر می شویم برای تغییر این قوانین تبعیض آمیز.  اين هم نوشته مريم هست در مورد راحله...مصاحبه با راحله روز قبل از اعدامش...همون روزي كه مريم و جلوه هم زندان بودند و تمام تلاش هاي ما در اون سحرگاه لعنتي برفي بيرون در زندان براي رضايت گرفتن نتيجه نداد...

چهار: حميدرضا، پسر گروه اجتماعي روزنامه، كه تا قبل از اومدن علي، تنها پسر گروه بود شروع كرده به وبلاگ نوشتن...اين نامه صادقانه حميدرضا به خواهرش معركه است...حميدرضا از خواهرش ميخواد كه پرده های تاریک عرف، دین و سنت را پاره کنه ... در این اجتماع غریب رذالت و دورویی و دورغ که آدم هایش اصالت لذت را برای تمامی تاریخ بشریت معنا کرده اند سخت است شکستن ساختارهای پوسیده زندگی، سخت است انسان وار با مردمی زندگی کنی که تو را وسیله ای برای لذت خود می دانند اما برای خاطر این پستی ها خودت را از لذت زندگی محروم نکن.  

پنج: ۶خردادماه، دادگاه داشتم...اما نماينده دادستان در جلسه دادگاه حاضر نشد و به همين دليل جلسه رسميت نيافت!!! دوباره تجديد وقت شد براي يازدهم تيرماه...اين سومين باري بود كه باز هم دادگاه تشكيل نشد..

شش: يك عالمه دلم براي وبلاگ نوشتن تنگ شده...ولي فعلن فرصت زيادي جز براي لينگ گذاشتن ندارم...

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

امير يعقوبعلي به يك سال حبس تعزيري محكوم شد...امير از اعضاي كمپين يك ميليون امضا هست كه پارسال به دليل جمع آوري امضا در پارك دستگير شده بود و ۲۹روز در زندان اوين بود...امير بيست و يك سالش هست...
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده