بعد از مدت کوتاهی که در وبلاگ قبلی می نوشتم تصمیم گرفتم این بار بدون اینکه هویت خودم رو آشکار کنم به نوشتن در این وبلاگ ادامه بدهم.وبلاگ قبلی تمام هویت بود .حتی اسمش رو هم به نام خودم گذاشته بودم. ولی مشگل اینجا بود که باید تلفنی جوابگوی نگرانی دوستانم می بودم به قدری که این نگرانی به من هم سرایت کرده بود و باعث شد یکسری از مطالبم رو حذف کنم.نمی دونم شاید هم خسته شده بودم از بحثها و تحلیلهای بی پایان.ولی باید اعتراف کنم من یکبار دیگر ترسیدم و کنار کشیدم.یک زمانی تمام قرآن رو با معنی اش دقیق خونده بودم تا بتونم جواب برادران بسیجی رو مثل خودشون بدم.اون موقع هر وقت بحثی میشد بلافاصله ازم می پرسیدند خانوم شما مسلمانید ...قرآن رو قبول دارید و .....اوایل دوران ریاست جمهوری خاتمی بود و بسیج هنوز نمی تونست حضور زنان رو در انجمن اسلامی بپذیره...اصلا دلم نمی خواست به اون دوران سخت و بحث با یک مشت برادر متحجر که فقط قرآن می خوندند تا با استناد به اون تحلیلهای اشتباه خودشون رو اسلامی جلوه بدهند برگردم.ولی حالا من یک خبرنگارم که باز هم باید خودسانسوری کنیم تا بتونیم ادامه بدیم.واقعا خسته ام و ناراحت و شرمنده از خودم که بدون هویت می نویسم......بعدها اگه شجاع شدم و برادر احمدی نژاد هم آنقدرها بد نبود که ما فکر می کردیم با هویت واقعی خودم می نویسم .با هویت واقعی یک زن ایرانی
+ نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1384ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده
|
