تسویه حساب دانشگاه دو تا از دوستهام رو من انجام دادم و مدرکشون رو براشون فرستادم.ولی حالا که نوبت خودم شده هم ساختمان مرکزی دانشگاه تغییر مکان داده و رفته دهکده المپیک و هم اینکه من اصلا حال و حوصله ندارم.تمام کارتهام رو هم گم کردم و باید برای یک تسویه حساب با کتابخونه،ازتمام دانشکده های علامه که هر کدوم درنقاط مختلف شهر هستند،امضا بگیرم.خب بعد از دو سال باید هم این مشکلات پیش بیاد.از دانشگاهی که برای ادامه تحصیل اقدام کرده بودم(این دانشگاه در ایرلند نیست...) تا حالا دوبار نامه اومده و من هنوز نتونستم ترجمه مدرکم رو بفرستم.اینبار با یک فرصت 3 هفته ای موافقت کردند و من باید حتما در این سه هفته این مدرک لعنتی رو بگیرم.در این چند روز اخیر خیلی با خودم فکر کردم و به نتایجی هم رسیدم .هر چند بعد از پست یکی دو تا مطلبی که مجبور شدم حذفشون کنم فهمیدم در این محیط هم باید خودت رو سانسور کنی ...اینکه ما هنوز بیرحمانه در مورد دیگرون حتی بهترین دوستانمون قضاوت می کنیم...اینکه من مجبور شدم به بهترین دوستهام هم در مورد تصمیممی که گرفته بودم ، توضیح بدم...درسته که صداقت من داره به مرز حماقت میرسه ولی این حرفهایی که به دوست زدم دلیل نمیشه که من نامرد یا سوءاستفاده کننده باشم.... به این نتیجه رسیدم که باز هم باید خودم تنهایی کارهام رو انجام بدم و ازهیچکس توقع کمک نداشته باشم.. ولی مگه خود شما در شرایط سختی که باهاش درگیر بودید از کسی کمک نخواستید حالا چه فرقی میکنه که این شخص کی باشه و برفرض کسی بوده که دوستتون داشته .مهم اینه که شما از اول صادقانه همه چیز رو بهش گفتید و قصدتون هم این نیست که از این دوست سوءاستفاده کنید. خب اون هم میتونه فکر کنه و تصمیم بگیره.اگه دلش خواست بهتون کمک میکنه و اگر هم نه خب میگه دیگه،پس جایی برای انتقاد بقیه دوستان از من و یا حمایت از این دوست نمی مونه و حرف و حدیث استفاده ابزاری از یک مرد و سوءاستفاده از دوست و ...(البته من به تصمیم دیگه ای هم فکر می کنم.یک تصمیم برخلاف همه تصمیمات اخیر .شاید ماندن و دوباره تلاش کردن که این هم بستگی به شرایط روحی ام داره.ولی هنوز مطمئن نیستم)
+ نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده
