تبليغاتX
پرنده خارزار - آزادی برابری عدالت

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

امروز صبح زود بيدار شدم براي رسيدن به برنامه اي كه در سالن شقايق برگزار مي شد.برنامه بزرگداشت روز جهاني زن كه توسط مركز كارورزي سازمانهاي غير دولتي ، موسسه راهي و كانون زنان ايراني برگزار مي شد.مي دونستم كه حتما تجمع بعدازظهر رو هم خواهم رفت.هميشه وقتي قراره برم تجمع مانتوی گشاد بلند مي پوشم و مقنعه سرم مي كنه ....يادگاري كه از دوران انجمن و تجمع هاي زمان دانشجويي برام مونده ...هميشه ساده باش تا نتونند بهمون گير بدهند....ولي امروز تصميم گرفتم شال سفيد سرم كنم براي صلح و دوستي.برنامه صبح خيلي خوب بود.بعدا كه گزارشهاش آماده شد لينكش رو حتما ميذارم.آسيه مي گفت از ديروز كلي تهديد كردند كه امروز حق ندارند اين تجمع رو برگزار كنند.سوسن هم از تهديداتي مشابه حرف مي زد و خيلي هاي ديگر هم همين طور....وقتي رسيدم روبروي پارك دانشجو تازه 40 ـ50 نفري شده بوديم .تصميم گرفتيم با همون پلاكاردهاي سفيدي كه داريم به سمت پياده رو بريم .حالا ديگه همه جمع شده بودند....شده بوديم 300 نفر فكر مي كنم.من كنار فريبا داوودي نشستم....اين صدا صداي ْآزادي است .... همون سرودي بود كه در تجمع روبروي دانشگاه تهران خونديم  ...دقيقا 10 دقيقه از شروع مراسم گذشته بود و وقتي كه نماينده وزارت كشور با رد مهر بر پيشوني با موبايلش از قيافه تك تك زنان حاضر فيلم گرفت و زماني كه دوربينهاشون تونستند از همه تصوير برداري كنند،تهدیدهای نیروی انتظامی شروع میشه که این برنامه مجوز نداره و همه رو دستگیر می کنند...دلارام بيانيه رو مي خونه.... .بيانيه اي كه آرزو مي كرد از بروز شعله هاي جنگ جلوگيري شود تا مخصوصا زنان و كودكان كمتر در معرض خطر قرار بگيرند....بيانيه اي كه خواستار مبارزه با فقر ،بي عدالتي و اختلاف طبقاتي و تبعيض جنسيتي زنان مي شد....هنوز بيانيه به پايان نرسيده بود كه فرمانده دستور حمله ميده....همه در محاصره قرار گرفته بودند....براي اولين بار بود كه خيلي ترسيدم ....به فريبا نگاه كردم....فريبا ميگه به بچه ها بگو تمومش كنند و تا بلايي سر كسي نيومده بريم....تا بلند ميشم كه بگم بچه ها تمومش كنيد نيروهاي انتظامي از هر طرف حمله مي كنند....وحشيانه همه رو كتك مي زنند....مردها وحشيانه كتك مي زنند و فحش مي دهند كثافت .....پسرهايي كه از زنان حمايت مي كنند به طرز وحشيانه اي و توسط 5 ـ6 مامور كتك مي خورند....موهاي بلند پسري رو گرفته بودند و مي كشيدند و بقيه هم بهش لگد مي زنند.....حالم داره به هم مي خوره....مرد 50 ساله ای توسط يكي از همين ماموران كتك مي خوره .....نماينده وزارت كشور به سمت فريبا مياد...فريبا چادرش رو مرتب مي كنه و ميگه چرا داريد همه رو مي زنيد...مرد ميگه خانم داوودي شما بايد جواب بديد.همين رو مي خواستيد.بايد جواب بديد.تجمع آرام يعني اين....فريبا ميگه ما كه شعار نداديم .سرومون رو بهش نشون ميدم ميگم اول بخون ببين ما چي گفتيم بعد....مرد پوزخند میزنه و با اعتماد به نفسی که از قدرت ناشی میشه به فريبا ميگه وقتی كه مجبور شدي جواب بدي مي فهمي ..بايد جواب بدي تو قبلا هم جواب دادي ...یادت میاد ....اونوقت می فهمی .....هر وقت كسي رو تهديد مي كنند من بلافاصله گريه ام مي گيره.....اين دفعه ديگه عصباني ميشم و ميگم ما كه داشتيم مي رفتيم ما كه آروم بوديم شما جو رو متشنج کردید... چرا نذاشتيد همه برن....خیلی از ماموران ضدشورش اينقدر قدبلندند كه من بايد سرم رو بالا بگيرم تا ببينمشون....به يكيشون ميگم خجالت نمي كشي يك زن رو مي زني ....ميگه خفه شيد كثافتها.... بعد با باتوم محكم به كمرم و دستم مي كوبونه....شادي صدر که نگران بچه هاست شاكي ميشه و ميگه تو حق نداري كسي رو كتك بزني....می خواهیم حداقل از اون جمع نیروهای انتظامی و پلیس ضدشورش خارج بشيم ولي آخه چطور ميشه وقتي از هر سمت محاصره كردند ...اتوبوسها و ماشینها خیابون رو بستند...ماشینهای نیروی انتظامی هم هر لحظه بیشتر میشن ...دیگه همه ترسیدند...یکی گریه می کنه...یکی فحش میده ....سولماز اونور خيابون داد ميزنه بالاخره موفق ميشيم بريم اونور ...سولماز از كتك خوردن بهبهاني ميگه و از اينكه وقتي من رو مي زدند حالش بد شده .من هنوز دستهام مي لرزيد يكي از فرمانده ها اينقدر داد زده همه اينها رو بزنيد كه دور دهنش كفي شده .....من واقعا ترسیدم....برای اولین بار ترسیدم ...حتی نتونستند یک تجمع آرام رو تحمل کنند.....

رفتیم اعتماد ملی ....خبر ارجاع پرونده ...خیلی نگرانم و نگرانیم....فریبا هم میاد و برامون میگه که دیروز هم مجبور شده در جلسه شرکت کنه و بگه چرا برای این تجمع مجوز نگرفتند...فریبا هم گفته وقتی در این کشور به سفارتخانه ها حمله میشه ...ککتل مولوتف میندازند ....تظاهرات خودجوش دارند...خب ما چرا باید مجوز بگیریم و اون ماده قانونی معروف رو به یادشون میاره ....

پی نوشت:خیلی نگرانم....یعنی قراره چه اتفاقی بیفته ...دوربین خبرنگارهای خارجی رو هم گرفتند...امروز دیگه فرقی نمی کرد همه شامل مهرورزی نیروی انتظامی دولت مهرورز شدند...یاد خنده هایی می افتم که در جواب نگرانی یک خبرنگار در مورد وضعیت آینده زنان می گفت :زنان تاج سر ما هستند .....

پی نوشت ۲:سیستم نظرات بلاگفا کار نمی کنه و من هم دارم دو روز میرم یک جای خیلی دور...پس هیچ جای نگرانی نیست....من هنوز هم خواستار آزادی برابری و عدالت هستم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |