برغم کلیه توصیه ها و صحبتهای سولماز،روزبه،فریبا ، وحید و ... پس از ماجرای دیروز......و برغم اینکه ندانسته خطرات احتمالی متوجه خودم و دوستانم کردم .....هنوز نتونستم انتخاب کنم ....من دلم میخواد یک خبرنگار بمونم ولی باز یادم میره در برابر کسی که در موضع قدرت(اون هم قدرت نظامی ) قرار داره نباید با صدای بلند انتقاد کرد .....و باز یادم میره در برابر تمام واقعیتهایی که می دونم که می دونند ولی با یک لبخند مسئولانه نظامی کتمان می کنند ،سکوت کنم .....و باز یادم میره وقتی قراره بپرسم چرا خشونت و اون هم چرا فقط خشونت در برخورد با یک گروه و چرا این همه تبعیض در برخورد نیروی انتظامی ،به آرومی از این خشونت انتقاد کنم !!!! و باز یادم میره هم من مهمان روزنامه بودم و هم اون مقام مسئول که به طعنه و با لبخند در برابر این انتقادهام می گفت پرسنل نیروی انتظامی هم آستانه تحملی دارند!!! و من باز یادم رفت نباید با خشونت بپرسم چرا این همه آستانه تحمل در برابر ما پایین است و در برابر برادران تجمع کننده در روبروی سفارتها،بالا .....
ولی در هر صورت تصمیم گرفتم فعلا فقط یک خبرنگار باشم که می دونه نباید خیلی از واقعیتها رو گفت .....خبرنگاری که خطوط قرمز رو می شناسه و رعایت می کنه تا هیچ خطری متوجه کسی نشه ....
پی نوشت : به خاطر دیروز از کلیه دوستان خوب ،باز هم صمیمانه معذرت می خوام.... . برای چند روزی و شاید هم یک هفته ای نمی نویسم تا در این مدت تکلیفم رو اساسی با خودم مشخص کنم ....
پی نوشت:روزبه میر ابراهیمی در مورد اتفاقی که دیروز افتاد و مطلبی که من در پست قبلی نوشتم در وبلاگش بطور مفصل نوشته ...قبلا نوشته بودم اصلا آدم انتقادپذیری نیستم ولی انتقاداتی رو که روزبه در نوشته اش مطرح کرده قبول دارم .....خودم هم خیلی سعی کردم دیروز آروم حرف بزنم ولی خب اصلا نمی تونستم تحمل کنم توجیهات (بخوانید توجیهات و نه توضیحات منطقی)این مقام نیروی انتظامی رو و نمی تونستم بپذیرم بایدها و خطوط قرمزی رو که باید رعایت می کردم ....
از روزبه ممنونم نه فقط به خاطر اینکه وقت گذاشته و در این مورد اون هم برای تذکر به من و برای بازکردن این موضوع که آستانه تحمل نیروی انتظامی در چه حدی است ؟؟؟نوشته ...بلکه به این دلیل که همیشه شنونده نگرانی ها و اظهارنظرهای عجولانه من در موارد خاصی بوده ...باز هم ممنون .
