من یک حس خیلی خوب دارم ....حسی که از شناخت ناشی میشه و به من این جسارت رو میده که بگم :من اشتباه کردم ...حاضرم بارها با صدای بلند بگم من اشتباه کردم ....من میخوام به زندگی ام ادامه بدم بدون اینکه یادی و یا خاطره ای بخواد باعث بشه در روزهای سخت دلتنگی بمونم ....احساس می کنم روزهای خوبی رو از دست دادم که می شد بهترین روزهای زندگیم باشه ...ولی خب حالا هم دیر نشده ....باید از دوستان خوبم که در این چند ماه شنونده دلتنگی هام بودند تشکر کنم ...می دونم بعضی وقتها خیلی اعصابشون رو به هم ریختم ولی چقدر گذر زمان مشکلات رو حل می کنه ....نه گذر زمان فقط نه ....بلکه یک شناخت جدید که خیلی با اون چیزی که هست و بهش تظاهر میشه ،فرق داره ....شناختی که این قدرت رو بهت میده که برغم صمیمانه دوست داشتنش، بخواهی عاقلانه تصمیم بگیری ....دیگه خیلی مهم نیست ..... الان مهم اینه که من میخوام که این تغییر در من بوجود بیاد و تمام تلاشم رو هم می کنم ...خدایا از تو هم ممنونم ...
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 7:29 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده
