تبليغاتX
پرنده خارزار - این بار نوبت رامین جهانبگلو است

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

اون روز اینجا جلسه داشت ....در همین دفتر ....اومد و ناهار هم موند ....می خواست کتاب جدیدی رو بنویسه و یا شاید هم ترجمه کنه ....بعداز ظهر باید به یک جلسه می رفت ولی هیچ وقت به اون جلسه نرسید...همسرش با اینجا تماس گرفت و پرسید که یعنی چی شده ....همسرش نگران شده بود ....و دو روز بعد جسدش رو در حالیکه با ضربه های چاقو کشته شده بود پیدا کردند.....پوینده  این طوری کشته شد...از روبروی همین دفتر در خیابون ایرانشهر دزدیده شد و بعد ...

 

و من اون دفتر(دفتر پژوهشهای فرهنگی ) و اون سکوت و آرامش  رو دوست داشتم و دارم ....آرامشی که روزهای اول ورودم حوصله ام رو سر می برد ....همه جا فقط کتاب بود و استادهایی که مشغول نوشتن بودند ....گاهی به روز آخر پوینده در این دفتر فکر می کردم و مدام از خودم می پرسیدم چرا ؟ و گاهی هم مخصوصا در این اواخر می پرسیدم یعنی باز هم این اتفاق تکرار میشه ...... برای من در اتاق دکتر تکمیل همایون میزی گذاشته بودند...مبارز دوران مصدق با خاطرات دوران زندان که همیشه بین شوخی و جدی  می گفت دختره خبرنگار اشغالگر ..... در اتاق کنار ما که اتاق کوچک و آرامی بود ، به در و دیوارش چند تا پوستر و یک قاب خیلی قشنگ ساده  از چند فیلسوف زده شده بود .....اتاق رامین جهانبگلو بود و البته هنوز هم هست ....همین اواخر تابستون بود که برای تولد فرزندش  ،برای همه شیرینی خریده بود ....دختری به اسم آفرین که هنوز یکساله هم نشده.... رامین جهانبگلو در همون اتاق چند ساعتی می نشست و می نوشت و یا با اساتید و فلاسفه ای که فقط به دعوت او به ایران آمده بودند ،صحبت می کرد ....روزهایی هم بود که در خانه هنرمندان برنامه داشتند و من و پونه هم می رفتیم تا سخنان  چامسکی و رورتی و.... رو بشنویم  و سوالات  افرادی رو که مشتاقانه در اونجا جمع می شدند تا از اندیشه  و فلسفه بشنوند و  با تفکرات متفاوت و مختلف نسبت به فلسفه زندگی و هستی آشنا بشوند....و اینها رو همه مدیون تلاش و ارتباطات رامین جهانبگلو بودیم .....ولی این بار نوبت رامین جهانبگلو است که معلوم نیست چند روزی باید در جایی که حتی خانواده اش هم نمی دونند در بازداشت باشه ....هیچ خبری از محل دستگیری و دلیل دستگری اش نیست .....همسرش خیلی نگرانه و هیچ حرفی هم نمی زنه....فقط گریه ...همسرش ....آفرین کوچولو....امیدوارم بشه کاری برای آزادی رامین جهانبگلو کرد.

 

کاش رامین زودتر آزاد شود

 

برای آزادی رامین جهانبگلو

 

رامین عزیز ما یک صدا از حق تو دفاع خواهیم کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده