پیش نوشت :این اواخر بیشتر نوشته بودم از آدمهایی و حقوقی که سانسور و فراموش می شوند در هیاهوی حق مسلم و جشنی با کیک زرد و بوی جنگ و تحریم و....از همه آدمهایی که ازکنار فقر،بی پناهی و بدبختی شان می گذریم و نمی نویسیم به دستور مسئولان برای تامین امنیت ملی !!!...و چقدر سخت است نوشتن برخی اخباری که مسئولانش برای دوربین رسانه ملی سرو دست می شکنند تا با افتخار از هزاران خدمت نگفته بگویند ولی نوبت به سوال تو که می رسد نمازشان سروقت باید ادا شود!!! ...تصمیم گرفته بودم دیگر در این وبلاگ ننویسم و یا از روزمرگی هایم بنویسم وقتی برغم تمام این مشکلات ،بیماری روانی که پشت یک آی دی مزخرف پنهان شده بود ،عکسی فرستاد با مخاطب قرار دادن پرنده خارزار و ترسوندش از....عکسی که با دیدنش تا ساعتها گریه کردم برای حقارت آنانی که نام انسان را یدک می کشند و از مرد بودن فقط تهدید به تجاوز آموخته اند.... و چقدرسخت بود ننوشتن حتی در این چند روز که به دوهفته هم نرسید .....ولی باز هم می نویسم ....با تشکر از دوستان خوبم که با پیغامهاشان انگیزه ای بیشتر دادند برای نوشتن ...می نویسم از محمدها ... از نیلوفرها...از خودم و از همه مایی که فراموش شد حقوق انسانی مان در هیاهوی وعده های دست نیافتنی ....
معاون رئیس دانشگاه یکی از شهرهای مرزی است ....فقط برای گرفتن آمار مبتلایان به یک بیماری که اتفاقا ایدز هم نیست ،باهاش تماس می گیرم ...دکتر میگه باید شما تشریف بیارید اینجا تا حراست دانشگاه تائیدتون کنه و بعد ما بتونیم آمار رو در اختیارتون بذاریم ...میگم ببخشید یعنی چی حراست من رو تائید کنه اون هم فقط برای یک آمار و بعد هم من که نمی تونم بیشتر از 1000کیلومتر بیام تا تائیدم کنند ..میگه نماینده تون رو بفرستید وقتی تائید شد باشه... من هم میگم باشه پس من در این گزارش به جای آمار می نویسم که شما چه شرطی گذاشتید... با خونسردی تموم میگه باشه بنویس تا شکایت کنیم تا بفهمی یعنی چی آمار نوشتن؟با عصبانیت میگم چرا تهدید می کنید ،حالا که اینجوری شد من هم می نویسم تو هم برو شکایتت رو بکن ...دکتر هم میگه باشه ما هم منتظر می مونیم تا تو بنویسی... تلفن رو قطع میکنم واین بار به شماره همراهی که دارم زنگ می زنم اتفاقا شماره همین دکتر است و بلافاصله میگه شما چند دقیقه قبل زنگ زدید دفترم ....این بار من با پررویی بیشتر از خودش میگم باید بهتون بگم برخوردتون خیلی زشت ، غیراخلاقی و دور از ادب بود ...شما که مثلا دکتر این مملکت هستید یک خبرنگار رو اینطور تهدید می کنید وای به حال بقیه ....دکتر میگه من معذرت میخوام ولی شما هم نمی دونید ما با چه مشکلاتی مواجه هستیم و چه ضوابطی برامون تعیین کردند وگرنه مگه من هم دلم میخواد کسی از مشکلات این مردم بنویسه تا حداقل شاید بشه برای درد این مردم که من هم از اونها هستم کاری کرد ......و بعد رضایت میده من نامه ای با سربرگ براش بفرستم تا خودش دستورش رو از حراست بگیره ....از اون روز یک هفته گذشته و من منتظرم تا حراست که قبلا دستور نامه رو داده بوده از مسافرت بیاد و دوباره آمار رو تائید کنه تا نامه برام فکس بشه !!!!!
