امروز قرار بود برم بیمارستان امام تا از افراد مبتلا به ایدز گزارش بنویسم .یکی از دوستانم قبلا گفته بود میشه در این بیمارستان آزمایش رایگان ایدز داد .من هم که حوصله نامه نگاری های بی پایان برای ردیف کردن وقت مصاحبه و بازدید و ....نداشتم ، سرم رو انداختم پایین و به بهانه آزمایش ایدز رفتم بیمارستان.این جوری می تونستم عکس العمل و برخورد مردم و پزشکان رو هم با این بیماران راحت تر درک کنم ...از نگهبان پرسیدم کجا میشه آزمایش ایدز داد ...اون هم اشاره ای کرد که باید برم انتهای حیاط بخش اورژانس ... باید می رفتم بخش بیماران عفونی و نه بخش اورژانس ....عکس العملهای پرسنل عادی بود جز دختری که با شنیدن این جمله من که میخوام آمایش ایدز بدم با صدایی حاکی ازترس و تعجب خودش رو روی صندلی به عقب کشید ....خلاصه من رسیدم بخش بیماران ایدزی ...راهرو خلوت خلوت بود و فقط یک دختر حدودا 18ساله اونجا بود که بعدا فهمیدم ایدز داره ...همینطور تا ته راهرو داشتم میرفتم که برم طبقه بالا که یک خانمی گفت کجا ؟من هم گفتم میخوام بدونم من ایدز دارم یا نه ....گفت خب باشه بیا توی اتاق بشین....من هم رفتم نشستم خانومه همش بهم نگاه می کرد من هم نمی دونم به چه دلیل دوباره صورتم سرخ شده بود....خلاصه مسئول اصلی اومد و ازم پرسید که برای مشاوره میخوام تنها باشم یا دانشجویان پزشکی هم می تونند حضور داشته باشند ...من هم با همون صورت سرخ شده گفتم مسلما میخوام تنها باشم ... بعد رفتم اتاقش نشستم ....خانمی بود با 29سال و 3ماه سابقه کار ....یک برگه گذاشت روی میز و بلافاصله با مهربونی ازمن پرسید خب بگو ببینم تو چیکار کردی !!!!!من هم بلافاصله موضع گرفتم و گفتم هیچ کار ....اون هم گفت نمیشه که پس چرا اومدی آزمایش بدی ...بعد هم وقتی دید من حرفی نمی زنم برگه رو طوری گذاشت تا ببینم ....درون برگه در مورد تعدد شرکای جنسی و رابطه جنسی و ...سوالاتی پرسیده شده بود ...خانم گفت خب خجالت نداره ما اینجا هستیم برای همین کار ...راحت باش و بگو تا من بتونم کمکت کنم .... دیگه کتمان فایده ای نداشت ...یا باید به یک رابطه نداشته اعتراف می کردم و آزمایش خون می دادم و چون مسلما جواب منفی بود باز نمی تونستم برم توی بخش و یا اینکه مثل بچه آدم راستش رو می گفتم ....از طرفی نگران عکس العمل اون خانم بودم که شاید با اخم و توهین من رو مینداخت بیرون ... این بود که همه چیز رو با ترس براش تعریف کردم و گفتم میخواستم ببینم چه برخوردی با یک بیمار ایدزی میشه ....اون هم نه تنها برخورد بدی نکرد بلکه با مهربونی برام توضیحاتی داد و ....البته تاکید کرد که مسلما من نمی تونم بدون مجوز و تائید از این بخش بازدید کنم ....
وقتی می اومدم بیرون دختری چادری که فکر نمی کنم بیشتر از 18سال سن داشت کنار سکوی باغچه و با کمی از فاصله از مردی نشست که همسرش بود ....دختر با خنده و بدون هیچ نگرانی و ترسی داشت با مرد که شاید 24ساله بود حرف میزد ...شنیده بودم که باید بستری بشه و از طریق همسرش هم ایدز گرفته ...به همسرش که نمی خورد معتاد تزریقی باشه ...از لهجه و قیافه اش مشخص بود بلوچ هستند ..... کلی با خودم کلنجار رفتم و بالاخره از دختر پرسیدم من می تونم چند دقیقه کنارش بشینم باهاش حرف بزنم ....دختر با تحکم و عصبانیت نگاهی کرد و گفت نخیییییر!!!!
امروز همش با خودم فکر می کردم که اگه من جای اون دختر بودم به همین راحتی با این موضوع کنار می اومدم ؟؟؟؟یعنی باز هم حاضر می شدم مردی رو ببینم که مثلا همسر منه و عامل ابتلای من به ایدز بوده وای به حال اینکه باهاش زندگی کنم و حتی کنارش بشینم و با خنده باهاش حرف بزنم !!!! و اصلا آیا به راحتی می پذیرفتم که من یک بیمار لاعلاج هستم ....مسلما به اندازه یک صدم اون دختر هم نمی تونستم خونسردی ام رو حفظ کنم و روحیه ام رو می باختم اساسی حداقل برای چند روز ....نمی دونم شاید هم اون قدرها که فکر می کردم قوی نیستم ...
پی نوشت :سازمان ملل هم نسبت به گسترش شدید ایدز در ایران هشدار داده ....مسئولان محترم هم که هر گونه اطلاع رسانی رو تا اطلاع ثانوی تعطیل کردند ....پس واقعا کی قراره به این مردم آموزشهای لازم رو بده !!!
پی نوشت ۲:من حالم خوبه ...زندگی هم مثل سابق ادامه داره ...با تمام مشکلاتی که بود و هست حس خوبی به روزهایی که در راه است دارم ....ممنون از همه دوستان خوبی که در این چند روز من رو شرمنده محبتهاشون کردند و ببخشید که خیلی نگرانتون کردم ...
