تبليغاتX
پرنده خارزار - روز ما خبرنگارها

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

امروز روز خبرنگار بود.کلی مسیج و تلفن از طرف دوستان خوبم داشتم و خودم هم به کلی از دوستان خوبم زنگ زدم  .بهناز عزیزم اولین کسی بود که زنگ زد تا به قول خودش این روز رو به خبرنگار بیکار تبریک بگه البته با یک پیشنهاد کار .خوبه که حداقل یک روز به اسم ما هست ولی با این اوضاع مطبوعات و خودسانسوری و ....البته باز یکسری مسایل رو بیشتر میشه تحمل کرد تا برخوردهای بین خود خبرنگاران و زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و حرفه ای .اینجاست که دیگه آدم ترجیح میده پاش رو در هیچ روزنامه ای نگذاره .مثل همین توسعه .خانم و آقایی که خیلی دلشون می خواد سابقه سردبیری در کارنامه درخشان خود داشته باشند با دو هفته کار کردن روی مخ مدیر مسول روزنامه به سمت سردبیری انتخاب میشن و ...حالا آقا قبلا خبرنگار لثارات  و جوان بوده و بانوی محترم جز بخش تصحیح روزنامه.نمی خوام با توجه به سابقه اش  هیچ پیش داوری  بکنم ولی کسی که دم از اصول اخلاقی و حرفه ای میزنه و دریغ از یک یادداشت و گزارش که بتونه بنویسه چه اعتماد به نفسی داره .هرچند فکر میکنم این بیشتر اوضاع ما و روزنامه هامون رو نشون میده که چه مدیر مسئولان توانایی عهده دار مطبوعات کشور هستند و بعضا  چه انسانهای با اخلاقی  خبرنگار مطبوعات.نکته جالب اینجاست که از من هم دعوت به کار کردند و مدیر مسئول تا من رو دید انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده گفت چرا دیروز سرکار نیومدی.در حالی که دو روز قبل حتی حاضر نشدند هیچ توضیحی در مورد تعطیلی موقت روزنامه بدهند جز همون تهدید قاضی مرتضوی که مطمئنم روحش هم  از این موضوع خبر نداره.تازه  چند تا گزارش  برای ایران نوشته بودم  که احمدی نژاد رییس جهمور شد و علیرغم اصرار خانم سامانی عزیز که هنوز هم شرمنده اش هستم دیگه برای ایران ننوشتم حالا باید از این پیشنهاد بسیار خوب استقبال می کردم؟؟؟؟؟؟

بعضی وقتها با خودم میگم پایبندی به اخلاق و به قول بعضی ها  آرمانگرایی در این کشور که تنها چیزی که مفهوم نداره همین رعایت اصول اخلاقیه کار عبثیه ولی مگه میشه به عنوان یک انسان همه چیز رو به این راحتی زیر پا گذاشت و شعور و شخصیت دیگرون رو اینطور به سخره گرفت .

در هر صورت امروز روز خوبی بود چون هنوز دوستان خوبی هستند که میشه بهشون  اعتماد کرد و هنوز میشه به آینده امید وار بود.پس بهتره که قدر دوستانمون و دوستیهایی که راحت به دست نمیان بدونیم.

مادر عزیزم هم این روز رو فراموش نکرده نبود و تلفنش کلی باعث خوشحالیم شد و البته هدیه رعنا جوادی عزیز .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1384ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |