در دوپست پایین هم هست لینک گزارشی که برای سایت کنشگران نوشته بودم.. ..بارها با خودم فکر کردم اگه من جای یکی از افراد مبتلا به اچ.آی.وی/ایدز بودم چی کار می کردم....آیا می تونستم چشمم رو به روی تمام تبعیض ها، نامهربانی ها و برخوردهای بد ببندم و شروع به اطلاع رسانی در مورد این بیماری کنم....آیا می تونستم به بعضی مسئولان گل هدیه بدم .....
در هر صورت دلم نمی خواست دوباره از زندگی مبتلایانی که دوست شون دارم و از مشکلات و ناراحتی هاشون بنویسم فقط به خاطر شرکت در مسابقه و بدون احساسی که موقع نوشتن گزارش در کنشگران داشتم ...ازطرفی هم به دلیل علاقه و تعهدی که نسبت به کنشگران دارم نخواستم مطلبم رو توی وبلاگ کپی کنم به همین دلیل فقط برای اطلاع رسانی بیشتر در مورد ایدز، لینک گزارشم رو با توضیح مختصری در وبلاگ گذاشتم ولی در مسابقه شرکت نکردم....
نمی دونید چه حس خیلی خیلی خوبی بود وقتی گزارشم برنده جایزه ویژه شد و خب گرفتن جایزه از دست اساتیدی مثل دکتر شیرین احمدنیا و دکتر زمانی خیلی باعث خوشحالی ام بود. باید یک تشکر ویژه هم بکنم از دکتر زمانی و آقای مرادی (که به قول دکتر احمدنیا این دو دوست در جهت پیشبرد اهداف انساندوستانهی موسسه{که در زمینه اطلاع رسانی در مورد ایدز فعالیت می کنه}، از خود و سلامتشان مایه میگذارند).....مرسی به خاطر همه تلاش ها و محبت هاتون....
فردی که نفر اول مسابقه شده بود، داستان خیلی زیبا و تلخی نوشته بود از یک روز از زندگی یک زن مبتلا به ایدز که فرزندش هم ایدز داره.....(حتما امشب لینکش رو میذارم )
این هم نوشته دکتر احمدنیا در مورد مراسم دیروز با عنوان ایدز!ما در ابتدای راه هستیم.
پی نوشت: بعدا میگم....
