تبليغاتX
پرنده خارزار - دوران خوب بیماری!!!!

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

هیچ وقت فکر نمی کردم به چند روز بیمار شدن احتیاج داشته باشم تا بتونم راحت تر فکر کنم....روزهای اولی که مثلا سرما خورده بودم تا می خواستم حرف بزنم گریه ام می گرفت....البته این دیگه ربطی به سرماخوردگی نداشت...دیروز چندین بار حالم به هم خورد ....می دونستم به زودی از پا می افتم ولی فکر نمی کردم به این زودی....حالا می فهمم که در این کشور گویا هر چقدر بی تعهدتر باشی محترم تری!!!! ....هر چقدر پرادعاتر و توخالی تر باشی بیشتر برات ارزش قائلند!!!!....هیچ وقت برای این که بخواهی بگی اشتباه کردم دیر نشده هرچند خیلی سخته....ولی خیلی بهتر از اینه که چندروز خونه نشین بشی و تا میخوای حرف بزنی گریه ات بگیره....و  دوستانت که فکر می کردند مثلا تو دختر قوی ای هستی تعجب کنند از این که چرا داری به خاطر یک سرماخوردگی این طور گریه می کنی!!!!!!!!!!

من اشتباه کردم ....البته اصلا دلم نمیخواد به کسی توضیح بدم که در چه موردی اشتباه کردم...دیروز تا  حالم بهم می خورد، گریه ام هم بند نمی اومد هرچند الان هم همین طور گریه ام می گیره ....از اون بدتر این که تقریبا هیچی نمی تونم بخورم جز سوپ...اصرار عجیبی هم دارم به این که خونه خودم بمونم و تنها هم باشم....شاید اگه مادرم نرفته بود سفر حج ازش می خواستم بیاد پیشم بمونه....نمی دونم چرا با این ضعف و سرگیجه نشستم و دارم اینها رو می نویسم... نه ولی می دونم چون می خوام فراموش نکنم این چند روز رو....

پی نوشت: باید تا فردا صبح حالم خوب بشه....

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 7:12 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده