پیش نوشت: این ایمیلی بود که مدتها بود می خواستم متنش رو در وبلاگ بذارم ولی هر بار نشد. حالا فکر می کنم فرصت خوبی باشه که در ایام عید، بذارمش اینجا تا بگم لطفا اچ.آی.وی/ایدز رو جدی بگیرید...امیدوارم تجربه دوست خوب من، باعث بشه شما مجبور به تکرار این تجربه سخت نباشید.
برام نوشته: ندانسته در هفته ای که گذشت، وبلاگت به من کمک کرد. من هم به خودم قول دادم که این ایمیل رو برات بنویسم تا شاید تجربه بد من، درس عبرتی باشه برای دیگران. من و تو همدیگه رو می شناسیم ولی من شاید جراتش رو ندارم که خودم رو به اسم خودم معرفی کنم و این ایمیل رو به اسم خودم بنویسم، و همینه که شاید به من جرات میده که بتونم اینها رو بنویسم . یک چیز دیگه ای که باعث میشه که این ایمیل رو بنویسم اینه که شاید به خیلی ها بتونه کمک کنه.
اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که توی کشور ما رابطه هایی که خارج از حوزه خانوادگی باشند محکومند ولی نباید فراموش کنیم که وجود داره، شاید خیلی از ما به اشتباه و به درست درگیر چنین ماجرایی شده باشیم. من نمی خوام بگم خوبه یا بد. من خودم با کسی که قصد ازدواج داشتم رابطه داشتم که بعدش هم به هزار و یک دلیل اون رابطه به هم خورد، من هم مشکلی با این قضیه نداشتم....
از آخرین باری که ما همدیگه رو دیده بودیم چیزی حدود یک سال و نیم می گذره، من به زندگی عادی ام دارم ادامه میدم و می تونم بگم که موفق و خوشحالم، مشکلی هم ندارم...اما هفته پیش، پسری که طرف مقابل من در اون رابطه بود به من زنگ زد و ادعا کرد که بیماری خاصی داره و این بیماری رو از من گرفته!
من اولین چیزی که به ذهنم رسید، ویروس اچ. ای. وی بود، چیزی غیر از اون نمی تونست اینقدر کسی رو مضطرب کنه. توی وبلاگت راجع به بیمارستان امام{منظور دوست خوب، این نوشته ماجرای آزمایش ایدز دادن من است که برای آزمایش ایدز دادن رفتم بیمارستان امام خمینی تا ببینم چطور با یک بیمار مبتلا به اچ.آی.وی برخورد می کنند)، درست با همون چیزی مواجه شدم که گفته بودی، رفتارهای فوق العاده خوبی که انتظارش رو نداری. من تست دادم و یک هفته تموم، روزی هزار بار مردم، شاید از مرگ بدتر، خیلی سخت بود، بعد از یک هفته متوجه شدم که مشکلی ندارم و جواب این تست و بقیه تست ها و آزمایش ها کاملا عادی و خوبه.
این ها رو اینجا نوشتم فقط برای این که خیلی روزهای بدی رو گذروندم و نمیخوام هیچ کس و هیچ کس این تجربه رو تکرار کنه، این ها رو نوشتم که بگم احتیاط شرط اوله، من نمی خوام اینجا مسائلی رو قبول و یا رد کنم یا بگم این کار خوبه یا بد، فقط میخوام بگم که به هر شکل و نوعی که میشه آگاه باشید و مواظب، یک لحظه غفلت میتونه همه زندگی آدم رو تغییر بده.
من این رو نوشتم تا شاید بتونه چشم و گوش یکی دو نفر رو باز کنه و حواس شون رو جمع کنند نمی دونم ولی احساس می کنم که باید این موضوع رو بنویسم که یک وظیفه است برای من که این تجربه رو داشتم.....
پی نوشت۱: این اواخر، همیشه می گفتم که دلم میخواد یک سایت در مورد ایدز راه اندازی کنم....کلی هم ایده توی سرم می چرخید....فکر می کنم سایت خیلی جالب و پرطرفداری می شد!!!...
پی نوشت۲: این گفتگو با دکتر ستایش رو خیلی دوست داشتم. گفتگوی صریح و خوبی بود به نظرم. در این گفتگو از این که بیماران ایدزی نمی توانند در ایران ان. جی . ا ثبت کنند گفته شده تا وضعیت داروهای ایدز که الان هم به سختی وارد کشور میشه وای به حال دوارن تحریم جدی ایران....از وضعیت سکس ورکرها تا وضعیت خودسانسوری مطبوعات ایران در زمینه اطلاع رسانی در مورد ایدز....
پی نوشت۳: دوست خوبی برای تبریک ولنتاین، این مسیج رو برام فرستاده بود. چقدر خوبه که از هر موقعیتی و مناسبتی برای آگاه سازی استفاده کرد. من هم به تبریک نوروز تغییرش میدم...
Happy Nourooz
Keep your promise to stop AIDS through Abstience
Being Faithful
Continues Condom use
Don’t Doing Drugs
Empowering the youth
