تبليغاتX
پرنده خارزار - یک سال نوی دیگه ...

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

رفتم مسافرت یک چند روزی....خیلی خوش گذشت با خواهرزاده های وروجک و شیطون در روزهایی که همش بارون می بارید و یا برف....سرود جنبش زنان رو براشون خوندم بارها ...هرچند غزال فقط 12سال داره و شایان 10 و آرمان 9سال ولی خیلی دلشون می خواست بدونند ما چرا امضا جمع می کنیم و چرا ما رو دستگیر کرده بودند...تاجایی که امکان داشت براشون توضیح دادم حالا دیگه نمی دونم چقدرش رو فهمیدند....غزال که نشسته بود و دفترچه کمپین رو می خوند و همش می پرسید باکره یعنی چی ؟ نکاح یعنی چی؟ سن مسئولیت کیفری یعنی چی ؟ و من نمی دونستم چطور باید به یک دختر کوچولوی دوازده ساله بگم که از سن نه سالگی، اگه مرتکب جرم بشه باهاش مثل یک انسان بزرگسال رفتار می کنند و چطور می تونند در سن سیزده سالگی، بدون اجازه خودش و فقط با اجازه پدرش، اون رو به عقد و ازدواج مردی دیگه دربیارن....دارم به این فکر می کنم که دختر سیزده ساله ای که نشسته پای سفره عقد و عاقد می خونه النکاح من سنتی.....نکاح رو چی معنی می کنه؟

 

  

پی نوشت1: روزهای اول، حس خوبی نسبت به این سال نداشتم...فکر می کردم مگه تحویل سال نو و یک سفره هفت سین می تونه تلخی روزهای بد سال قبل رو از بین ببره...ولی بعد از سه روز، یک مرور کلی کردم سال قبل رو ... سالی  بود پر از تجربه ها و دوستی های نو ....سال لحظات ناب تکرار نشدنی شاید....خب پس دلیلی نداشت این روزهای خوب بهاری رو هم با نگرانی های گذشته و نگرانی روزهایی که درراهند، از دست بدم.....

 

پی نوشت2: باید دنبال کار بگردم...هنوز هم نمی تونم فکرش رو بکنم که دیگه تا وقتی که معلوم نیست، کنشگران نداریم....باید یک روزنامه پیدا کنم برای نوشتن در حوزه جامعه مدنی ....و البته یک ان. جی. ا برای فعالیت های داوطلبانه....مسلما بسته شدن کنشگران نمی تونه دلیلی باشه برای خونه نشینی و یا کنار کشیدن از فعالیت در حوزه جامعه مدنی....در هر صورت یک کنشگرانی باقی می مونم( نمی دونم بکار بردن ی نسبت در این مورد هست یا نه)

 

پی نوشت3: دوست عزيزي كه نام اش را يكي از برادران اوين "آقاي اعتماد" گذاشت از هر رها شده اي اين سئوال را پرسيد: ‹ اولين جمله اي كه به ذهن ات مي رسد بگو› ...این نوشته الناز رو خیلی دوست دارم...گاهی اوقات خیلی دلم می خواد بتونم مثل الناز بنویسم....خیلی صریح و بدون سانسور و با یک ادبیات خیلی خاص به نظرم...

 

پی نوشت4: آسیه روی دیوار اوین نوشت(با همون خودکاری که در کاپشنش جاسازی کرده بود)قد حوا نمی رسید من همه سیب ها را خواهم چید....مریم هم وبلاگ قشنگی با نام حوا راه اندازی کرده با یک لوگوی خیلی باحال و این شعر رو هم نوشته برای لوگوی وبلاگش ....توصیه می کنم این وبلاگ و  نوشته های مریم بخصوص نوشته اش در مورد بند عمومی اوین  هم از دست ندید....

 

پی نوشت۵: یادم رفت بگم سال نو مبارک.....به امید سالی سرشار از صلح، آزادی و برابری....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |