تبليغاتX
پرنده خارزار - آزادیم ....

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

با چشمان اشک آلود هم سلولی ها بدرقه شدیم و دفتری از نوشته هاشان....دیگر برای ناهید عزیزم نمی نویسم: کابوس های شبانه ام با صدای گامهای لنگان زنی که در راهروهای اوین فریاد می زند قرصی ها به پایان می رسد ....امشب در جمع دوستان خوبمان بودیم... زنانی که مدیون تلاشها و محبت های همه شان هستیم....این چند روز گوشه ای می خواهم تا یک دل سیر گریه کنم به تلافی همه روزهایی که نباید گریه می کردم و گریه هم نکردم.....و بعد باز هم می نویسم هرچند قاضی امروز گلایه بسیاری داشت از نوشته های اوین هرچند فقط بخش کوچکی از واقعیت بود .....خاطراتی از دیوارهای بلند اوین داریم که هنوز باورش برای خودمان هم سخت است..... 

یک دنیا ممنون از حمایت های همه دوستانی که سر فرصت از آنها تشکر خواهم کرد....

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 5:4 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |