تبليغاتX
پرنده خارزار - من برگشتم ...

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

من هفته قبل رفته بودم مشهد .وقتی برگشتم به هر کدوم از دوستام که تلفن زدم با عکس العمل های جالبی روبرو شدم .سولماز بلافاصله گفت وووووووواِِِیِِ دختر تو معلوم هست کجایی؟من که مردم از نگرانی .مریم هم انگار یک روح بهش زنگ زده باشه همین حرفها رو تکرار کرد و گفت ماها خودمون رو کشتیم تا باهات تماس بگیریم و بقیه هم همین طور جز بهناز که می دونست من کجام.اول باید از همه معذرت خواهی کنم چون یادم رفت بگم دیگه نمیشه با شماره قبلی با من تماس گرفت و بعد هم ممنون از دوستای خوبی که به یادم هستید و اما یک توضیح خیلی مهم برای برطرف شدن هر شک و شبهه ای در مورد وضعیت روحی خودم و رفع نگرانی دوستان خوبم :من به مشهد رفتم نه به این دلیل که شکست عشقی خورده باشم  و نه به دلیل اینکه دچار یاس فلسفی شده باشم.بلکه احتیاج داشتم به اینکه چند روزی از هر چی روزنامه و خبر هست دور باشم و بتونم بیشتز فکر کنم  و انتخاب مشهد هم به این دلیل بود که احساس می کردم اینجا نمی تونم راحت با خدا ارتباط برقرار کنم .مشهد غروبهای خیلی دلگیری داشت ولی آسمون صاف و پرستاره شبهاش خیلی قشنگ بود .من برای اولین بار اینقدر در حرم موندم تا صبح شد برای اینکه بتونم نقاره زدن بر فراز گلدسته ها رو ببینم .....وقتی صبح میشه ..... اونجا ساعتها یک گوشه آروم می موندم ومردمی  رو که برای زیارت اومده بودند ،از نظر می گذرونم .حتما در مورد زیارتشون  با اعمال شاقه می نویسم .در مورد نتایج این سفر هم فقط می تونم بگم تصمیم گرفتم به تصمیمات قبل از مسافرتم جامه عمل بپوشونم .....اونهم چه جامه ای .....

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده