و اما فیلم ننه گیلانه با صحنه های مه آلود و خاکستری در القای فضای دوران جنگ خیلی موفق بود .صحنه ای که زن برای سالم بودن خونه ای خدا رو شکر می کرد که آدم رو به حال و هوای فضای کتاب همسایه ها (احمد محمود )می برد حس دلگیری به آدم دست می داد و بازی عالی معتمدآریا که دیگه پیر شده بود و باید از یک پسر که جانباز جنگ هم بود نگهداری می کرد .زن خیلی تلاش می کرد برای حفظ روحیه پسر خودش رو شاد نشون بده و محبت یک مادر .....
و اما فیلم پایانی داشت برخلاف همه فیلم های ایرانی .فیلم با انتظار زن و کورسوی چراغ خانه در هوای مه آلود به پایان میرسه و هیچکس نمی فهمه که آیا عاطفه میاد تا با پسری که در جنگ معلول شده ازدواج کنه و یا اینکه پسر به آسایشگاه فرستاده میشه و این به نظر من خیلی پایان متفاوت و قشنگی بود .ولی بعضی از دوستان خوب که عادت کردند به پایان یکسان فیلمهای ایرانی ،گویا این پایان رو نپسندیدند و کلی از سلیقه من ایراد گرفتند.خب هر کس یک سلیقه ای داره دیگه ولی من و سولماز که خیلی خوشمون اومد البته سولماز که نمی تونست جلوی گریه اش رو بگیره می گفت و من هم خب....
