تبليغاتX
پرنده خارزار - وطن من؟!!

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

وطن یعنی یک کوله بار دلتنگی و تنهایی...یک کوله بار پر از دوستی ها و خاطرات خوب و البته سختی ها و خاطرات بد....یک کوله بار پر از تلاش و تجربه...کوله باری که پس از مدتها تردید و تردید شاید فقط برای چند سال کوتاه بشه اون رو جای دیگه ای به زمین گذاشت....فقط برای چند سال....

خیلی کلنجار رفتم که در این بازی وطن شرکت نکنم ولی نمی شد به دعوت علی و میترا نه گفت...حوصله ای هم برای زیاد نوشتن نداشتم...نه راستش رو بخواهید حوصله ای برای نوشته های اشک آلود و پر از بغض ندارم...اگه تا همین چندماه قبل هم فکر می کردم این کوله بار اینقدر سنگین هست که نمیشه با خودت به جای دیگری ببری اش، ولی الان احساس می کنم میشه سنگینی این کوله بار رو به دوش کشید و اون رو جای دوری بر زمین گذاشت که برای انسانیت انسان، برای صداقت و ارزشهای انسانی ارزش قائل باشند....

پی نوشت: اکثر دوستان به این بازی دعوت شده اند پس نیازی به دعوت دوباره من نیست...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده