تبليغاتX
پرنده خارزار - زنان در انتهای دنیا هم عاشق میشن...

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

دخترکی که پاچه های شلوارش رو هر شب بالا می زد برای شستن راهروها و توالت انتهای دنیا، عاشق پسرکی شده بود آن سوی دیوارهای زندان...دخترک یک جای فندک برای پسرک بافته بود و حالا همش فکر می کرد که چطور می تونه در روز دادگاه به دور از چشم سربازی که همراهش هست، این هدیه رو به پسرک بده...دخترک اما یک مشکل دیگه هم داشت، اون هیچ وقت تاحالا پسرک رو ندیده بود....دخترک و پسرک تنها از پشت تلفن کارتی  و اون هم هر شب به مدت ۱۰دقیقه با هم حرف زده بودند و حتما عشق پسرک از پشت سیم های سرد تلفن به دخترک رسیده بود....دخترک می خواست یک دمپایی قشنگ تر بپوشه در روز دادگاه....یک روسری گلدار سرش کنه و کمی هم آرایش کنه...تا وقتی چادر سنگین و پر از نقش ترازوی عدالت رو بر سر می اندازه، پسرک باز هم موهای مشکی دخترکی رو در رویاهش تصور کنه که روزهای سخت انتهای دنیا رو شاید به عشق اون می تونه تحمل کنه....

پی نوشت:این نوشته، کاملن واقعی هست...یکی از نوشته های هنوز ویرایش نشده ام در مورد زندگی زنان زندانی...

پی نوشت۲: دیروز یکی از همکاران بعد از اعلام خبر اعدام فاخته می گفت اعدام حتی با طناب دار خیلی بهتر از تحمل سالها زندگی در زندان و بلاتکلیفی هست....و من هم شاید گفته بودم که در زندان که خود زنان زندانی نامش را انتهای دنیا گذاشته اند، زنان زندگی می کنند...در انتهای دنیا هم زنان عاشق می شوند...در انتهای دنیا هم زنان کار می کنند...کار که نه بیگاری....در انتهای دنیا هم زنان نگران آینده دخترکان شان هستند...در انتهای دنیا هم زنان امید دارند به روزهای بهتر....

پی نوشت۳: این روزهایم این قدر پر از اتفاقات عجیب و غیرمنتظره است که کاملن قدرت تحلیلم رو از دست دادم....یک اتفاق خیلی خوب و هنوز چند ساعتی و یا روزی نگذشته یک اتفاق بدتر...این قدر این اتفاقات پشت سر هم تکرار می شوند که درمانده ام از هر تصمیم گیری جدی ....گیج شدم کاملن...

پی نوشت۴: بالاخره امروز بعدازظهر میرم زاهدان تا بتونم کلی گزارش برای روزنامه بنویسم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |