تبليغاتX
پرنده خارزار - باز هم ميرم زاهدان...

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

اين براي اولين بار است در زندگيم كه با قاطعيت از سفر دوباره به شهري مي گويم كه همين ديروز از آنجا بر گشته ام....باز هم در همين ماه ها به زاهدان ميرم....هنوز با اين سوال درگيرم  كه چطور اين مردم مي تونند اين حجم عظيم تبعيض و فقر رو تحمل كنند....و وضعيت زنان هم كه ديگه جاي خود داشت...اين فقري كه هنوز هم نمي دونم چطور ميشه ازش نوشت....شايد به كمك عكس هايي كه همسفرخوب  عكاس روزنامه از اين صحنه ها گرفته ....

 

و البته اين پست رو نوشتم تا تشكر كرده باشم از دوست خوب آقاي باوفا كه اگه نبود ميزباني اش و هماهنگي هايش مسلمن نمي تونستم به زاهدان برم و از دكتر گوهري كه همراه ما بود در محلاتي از زاهدان كه حتي مردم عادي زاهدان هم از رفتن به اون مناطق واهمه دارند و راهنمايي ها و توضيحاتش در مورد شهر زاهدان....و البته از ستار و حميد ....و البته از دوستان خوب ديگه اي كه سر فرصت از همه مي نويسم....مسلمن وقتي گزارشم رو بنويسم، توضيحات بيشتري هم در مورد اين دوستان خوب خواهم نوشت....

 

پي نوشت: واقعن دلم ميخواد برم زاهدان بمونم و همون جا كار كنم....

 

پي نوشت۲: اين ركوردر نمي دونم چرا كار نمي كنه و حتي روشن هم نميشه...روز اول و دوم زاهدان روي اين ركوردر ضبط شده و من الان نمي دونم واقعن كه چه كار بايد بكنم....اين هم از مزاياي ديجيتالي بودن!!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده