این گزارشی هست که برای روزنامه اعتماد نوشتم(البته لینک بالا از سایت تغییر برای برابری هست)... فکرش وقتی به ذهنم رسید بهترین راه انداختن این توپ توی زمین نماینده ها بود...ولی خیلی عجیب بود اظهار نظر رئیس کمیسیون حقوقی:« مساله ازدواج دختران متفاوت از مساله عمل جنسي است. ممکن است دختري به عقد مردي دربيايد اما اين رابطه برقرار نشود تا زماني که دختر به سن بلوغ برسد. حتي اين هم مشکلي ندارد، گاهي ممکن است که بچه ازدواج کند و ممکن است براي تحصيلش بهتر باشد»...آخه چطور امکان داره مردی که در این سطح از شعور و فرهنگ قرار داره که با یک دختر ۱۲ساله ازدواج می کنه، در امر تحصیل بهش کمک کنه؟!!!! بعدش هم وقتی نماینده محترم میگه اگه بچه ازدواج کنه یعنی چی؟ کی گفته بچه می تونه ازدواج کنه؟!!!!
دو: امروز، دوستان خوبی بعد از جلسه روزنامه نگاران با خانم عبادی می گفتند که ما دوستان زندانی مون رو فراموش کردیم و دلیل هم می آوردند که چون در وبلاگ ها نمی نویسیم در این مورد....
نمی دونم این که واقعا ما هر روز در وبلاگهامون در این مورد نمی نویسیم چطور می تونه دلیل باشه برای این که ما دوستان مون رو فراموش کردیم!!! (حالا جدای از این که واقعن مگه چند نفر از اعضای کمپین وبلاگ می نویسند) خب مریم، جلوه، هانا، روناک و دوستان دیگه به خاطر کمپین یک میلیون امضا و تلاش برای تغییر قانون تبعیض آمیز علیه زنان رفتن زندان....این که ما هر روز در وبلاگها اظهار دلتنگی و غصه کنیم بهتره یا این که به تلاش هامون برای تغییر قانون ادامه بدیم در عین حال که پیگیر آزادی دوستان مون هستیم....بالاخره ایستادگی مریم و جلوه و تلاش های خانواده هاشون، اعضای کمپین و کمیته مادران بوده که باعث شده میزان وثیقه کاهش پیدا کنه....بعد هم وقتی مثلن خود من،زمان صرف می کنم در روزنامه بنویسم در مورد ارث و تغییر سن ازدواج و ....فکر می کنم که هم تلاش بیشتری کردم برای پیشبرد مطالبات مان و هم این که واقعا کار مفیدتری انجام دادم برای تغییر قانون تبعیض آمیز تا این که چندین پست بنویسم پر از غصه و دلتنگی برای مریم...الان که چک کردم دیدم هر زمان کوتاهی که برای وبلاگ نوشتن داشتم و هر پستی که نوشتم بالاخره به نوعی به مریم و یا جلوه ربط داشته.... بعد هم آیا واقعا ننوشتن پست وبلاگی نشون دهنده فراموشی هست؟!!! در ضمن دوستان اگه یک سری به سایت کمپین بزنند و متن هایی که برای مریم و جلوه نوشته شده، بد نیست....
سه:هجدهم همین ماه، ساعت ۱۰و نیم صبح دادگاه دارم....برای هر دو پرونده....مسلمن نه می دونم و نه می تونم حدس بزنم که قراره چه حکمی صادر بشه فقط این رو می دونم که این روزها حس بدی ندارم به دادگاه...وکیلم هم آقای سلطانی هست که واقعن باید تشکر کنم از این که پذیرفت در این روزهای آخر و در حالی که کلی پرونده ریخته سرشون، وکالتم رو قبول کنه...
چهار:دیدی بعضی وقتها یک حس خوب داری...این قدر خوب که حتی حسودی می کنی برای این که بخوای شخص دیگه ای رو هم در این حس شریک کنی حتی با صحبت کردن در این مورد... خب من هم الان همین حس رو دارم...