تبليغاتX
پرنده خارزار - ....

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

یک بار هم که درکارهام از یک مرد کمک خواستم نتیجه اش این بود؛شکستن میز تلویزیون ،افتادن یخچال از پله ها و خراب شدنش تا حدی که مجبور شدم بذارم بیرون در تا یک سمسار  بیاد و ببردش وخودم این چند روز بدون  یخچال بمونم ،پاره شدن رویه مبل و ... از همه بدتر دو بار هم جر و بحث شدید با این مرد زرنگ که برادر عزیزم باشه  که اگه مامان نبود دیگه ...

 با همه این حرفها احساس خیلی خوبی به خونه جدید دارم هرچند که یکی از دوستام میگه نواب همیشه آدم رو یاد یک ماکت میندازه .

.دیروز با همه سختی روز خوبی بود چون من بعد از دو ماه  تونستم با دوست خوبم که صمیمانه دوستش داشتم و خیلی هم نگرانش بودم صحبت کنم .دوستم حالش بهتر شده و دیگه فکر نمی کنه که من جاسوسم. و دیروز با مسعود باستانی ؛دوست و همکار خوب که الان برای مرخصی خارج از زندان است ،صحبت کردم

 

تمام خاطرات بدی رو که بود در همون خونه گذاشتم بمونه تا بتونم به روزهای بهتر فکر کنم . از فردا کار برای عملی شدن تصمیم بزرگ زندگیم شروع میشه .در ضمن خیلی حرفهای نگفته دارم که چند روز بعد حتما خواهم نوشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده