یک: مونا از یک شهر جنوبی، یک نقاب برام هدیه آورده....یک نقاب خیلی قشنگ....ولی وقتی به چشمات می زنیش، تازه می فهمی که مجبوری دنیا رو با یک حاشیه سیاه ببینی.... از دیروز تاحالا دارم به این موضوع فکر می کنم که چقدر تحل دنیا با این حاشیه همیشه همراه مشکی سخته....چه فرقی می کنه که دیگرون، بدون نقاب ببینید تو رو یا با نقاب، وقتی که تو به خاطر حضور این نقاب، دنیا رو و آدمها رو با یک حاشیه سیاه می بینی....
دو: اعضای کمیته مادران کمپین یک میلیون امضا یعنی زندگی و امید به ادامه راه....(البته جوانان کمپین که خودشون کلی شور زندگی و امید هستند بماند)
سه: هرچقدر به این وروجک شیطون زنگ می زنم این روزها فقط صداش از پشت تلفن میاد که: الان نمیخوام باهاش حرف بزنم....و بعد هم سفارش میده که برام ساندویچ بخره....خواهرزاده هم خواهرزاده های قدیم
+ نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده