تبليغاتX
پرنده خارزار - برای کیمیا گنجی که تنها آرزویش ،آزادی پدر است

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

کیمیا تنها یک آرزو دارد.کیمیا نمی داند پدرش در چه وضعیتی بسر می برد و وقتی مادرش ،معصومه شفیعی ،نامه ای خطاب به مسئولان می نویسد تازه کیمیا می فهمد که پدرش را در بیمارستان کتک زده اند ،می فهمد که چرا اجازه نمی دهند به ملاقات پدرش برود.کیمیا در تجمعی هم که برای آزادی پدرش روبروی دانشکاه تهران برگزار شده بود ، آمده بود تا آزادی پدر را بخواهد.

کیمیا نمی داند تشویش اذهان عمومی یعنی چه ؟کیمیا می خواهد یکروز هم که شده پدرش او را از مدرسه به خانه برگرداند و یا یک شب به او دیکته بگوید .می خواهد کارنامه اش را اول به پدر نشان دهد.کیمیا شش سال از زندگیش را بدون حضور پدر گذرانده و گنجی در این دوران چه شبها را که با یاد  دو دخترش در زندان به خواب نرفته ...

..و باز معصومه شفیعی تنهاست .با یاد همسر و به امید آزادی او ،باز هم باید با دخترانش تنها باشد . در روزهایی که کیمیای کوچک بیمار شده  و در روزهای سختی که ما فقط سختی هایش را شنونده بودیم ...کیمیا بدون حضور پدر بزرگ شده و روز اول مدرسه که روزی ثبت شده در خاطرات کودکی همه ماست کیمیا باز هم با مادر تنها بوده ..مادری که خود تنهاست  و منتظر...

راستی  وقتی دوستان کیمیا از او می پرسند که پدرش چرا زندانی شده ،کیمیا چه می گوید؟

کیمیا حالا دیگر می تواند بخواند و بنویسد و مادر که برای نگران نشدن او ،حقیقت سلامت پدر  را از او پنهان کرده دیگر نمی تواند همه چیز را از او پنهان کند...

کیمیا فقط یک آرزو دارد.آزادی پدرم ،تنها آرزومه.

حرفهای کیمیا گنجی را می توانید  در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |