مادر میگه وسایلت رو میذارم تو اتاقت بمونه تا اگه یک روز خواستی برگردی....و من یک لحظه قلبم می گیره وقتی فکر میکنم که مادر قراره از دلتنگی هاش به در و دیوار و یادگارهایی که در اتاق مونده ،بگه و باز به اندازه تمام روزهای زندگیم دلم می گیره وقتی که به چشمهای مهربونش نگاه میگم . سعی می کنم خودم رو خوشحال نشون بدم و فقط میگم تو که می دونی من باید برم ...
+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده
