این چند روز فرصت زیادی برای وبلاگ خوندن نداشتم ولی امروز با خوندن بلاگ خورشید خانوم از اتفاقی که برای لیلی فرهادپورافتاده ،خبردار شدم .لیلی رو از روزهای همبستگی می شناختم .لیلی بعد از چاپ گزارشی درمورد فیلم نیمه پنهان تهمینه میلانی به دادگاه احضار شد و ...بعد از اون از همبستگی رفت .
از وقتی لیلی رفته بود سایت خانه هنرمندان،فرصت بیشتری بود تا بتونم ببینمش و با هم کلی حرف بزنیم.آخرین بار روز تولد مسیح بود که رفتیم تحریریه سایت و کلی با هم حرف زدیم .من یک تصمیم بزرگ گرفته بودم که شاید با توجه به اینکه هیچ وقت دختر ریسک پذیری نبودم و در خیلی از مواردی که به خودم مربوط میشه بینهایت محافظه کار و محتاط ،احتیاج داشتم که بنوعی تایید بشم و خوشبختانه لیلی هم کلی بهم امیدواری داد و ...
به لیلی می گفتم اینجا چقدر آرومه و قشنگ .از پنجره های باز چوبی ،حیاط خانه هنرمندان زیبایی خاصی داشت . تابلوی خیلی بزرگی تقریبا به اندازه عرض دیوار به دیوار زده شده بود.این محیط آروم و از همه مهمتر حضور لیلی ... .درمورد وضعیت مطبوعات و آینده ای که حدس می زدیم در انتظار باشه حرف زدیم و لیلی هم از کتابش حرف میزد و از لحظاتی که آدم فکر میکنه به بن بست رسیده و به یک تلنگر احتیاج داره ...به لیلی گفتم اینجا وضعیت تغییر نمی کنه و لیلی هم می گفت ما که داریم کارمون رو می کنیم و به کسی کاری نداریم . تا الان هم مشکلی نداشتیم.حالا هم هنوز زوده اگه قرار باشه اتفاقی بیفته .
کمتر از دو ماه بعد از اون روز،لیلی باید در یک جلسه شرکت می کرد و در اون جلسه بدون هیچ اطلاع قبلی ،جلسه معارفه سردبیر جدید سایت بوده .نمی دونم واقعا از قریب پور که ادعای روشنفکری اش همه رو کشته بعید بود ،هرچند بارها دیدیم ،همین مردها هم برای حفظ موقعیت خودشان حاضرند فاتحه اخلاق و شعور رو بخونند.چرا واقعا باید اینطور باشه ؟ اگه اینجوری به این مقام و منصب ها نچسبیده بودند و به خاطر هر سمتی حاضر نبودند بله قربان گو باشند الان اوضاع ما این نبود. مطمئنا روزهای بهتری در انتظار این خانه است...
و اما لیلی عزیز همه ما می دونیم الان چه احساسی داری .احساسی که به روزنامه هامون داشتیم با تمام سختی ها و حرف و حدیث هاش ....ولی الان فرصت خوبیه برای توشتن کتابی که نگران تموم شدنش بودی.
