تبليغاتX
پرنده خارزار - امروز 16 آذره،16 آذر......

پرنده خارزار

تو به ویرانی این ياءس بکوش

امروز 16 آذر است .16 آذری برخلاف بقیه 16 آذرها.16 آذز..امروز همه جا تعطیله.تا ساعت 11 و نیم نمی تونم از خواب بیدار شم ...وقتی به بهشته زنگ میزنم میگه همه اومدند سر کار.نمی خوام امروز از خونه بیام بیرون ولی انصاری راد میگه کسی نیست کارت رو انجام بده ..من نمی تونم بگم حالم خوب نیست.با خودم میگم خب خیابونها خلوته و مسلما آلودگی هوا کمتر شده.اصلا باورم نمیشه خیابونها هیچ فرقی با روزهای دیگه ندارند بلکه شلوغتر هم هستند.غبار خاکستری رنگ رو میشه بخوبی دید.مردم با بچه هاشون اومدند خرید.باورم نمیشه .پس چرا امروز رو تعطیل رسمی اعلام کردند .امروز 16 آذره.امرز 16 آذره و دیروز 15 آذر بود که اون سانحه تلخ اتفاق افتاد.امروز تیتر همه روزنامه ها سیاه بود.امروز خانواده های زیادی باید به کهریزک می رفتند تا جنازه سوخته عزیزانشان را تحویل بگیرند.ساعت 8 دیشب رفتم پیش سولماز.چند تا از دوستام نگران شدند و زنگ میزنند .من فقط دلم میخواد برم یک گوشه کلی گریه کنم ..از تصمیماتی که گرفته بودم ولی دلم می خواست بیشتر در موردش فکر کنم با سولماز حرف میزنم ولی دیگه هیچ احتیاجی به فکر کردن نیست . دوست دارم از اینجا خیلی دور بشم .دلم می خواد برای خودم زندگی کنم .می شینم پشت سیستم و باز خبر .خبر .خبر .هواپیما سقوط کرده و اینهمه خانواده داغدار شدند و باز مسئولان محترم پیام میدند و باز همه چیز فراموش میشه تا یک سقوط دیگه و یک فاجعه دیگه و یک بم دیگه ...خبر .خبر .خبر .هواپیما مخصوص حمل بار بوده ..هواپیما نقص فنی داشته و همه هم این رو می دونستند چقدر عاشق سفرهای خبری بودم همیشه...تلویزیون دیشب موبایلی رو نشون می داد که روی یکی از جنازه ها بود و هنوز زنگ می زد ...احساس می کنم هیچ چیزی نمی تونه این مردم رو از این حالت رکود بیرون بیاره .احساس میکنم دیگه حتی هیچ چیز براشون مهم نیست حتی خودشون.مامان زنگ میزنه و عصبی میشه از اینکه من امروز از خونه اومدم بیرون.میگه حتما ماسک زدم و من هم به دروغ میگم خب آره.یکی از بچه ها میگه تو دیشب خیلی گریه کردی ،قیافه ات خیلی به هم ریخته .من هم میگم نه ولی باز هم دروغ میگم.دلم می خواد مثل بقیه می بودم ولی نمی تونم .

نمی تونم جلوی اشکهام رو بگیرم.امروز 16 آذره .دانشگاه ها تعطیل شده و همه فراموش کردند امروز 16 آذره.بسیج علامه قرار بوده سرود یار دبستانی رو در همه دانشکده ها اجرا کنه و من یاد روزهای سخت و پرخاطره انجمن علامه می افتم .یاد دوستانمون که الان دیگه  نیستند و یاد جلسه هایی که در پایان برنامه سرود یار دبستانی پخش می شد و من باید به نماینده مقام رهبری در دانشگاه توصیح می دادم که چرا این سرود پخش شده و اون موقع هنوز این سرود رو بسیج متعلق به خودش نکرده بود و نباید این سرود پخش می شد ولی حالا رسانه ملی هم این سرود رو پخش میکنه و چقدر شرایط تغییر کرده .چقدر امید داشتیم و چقدر امید که به حسرت،بدل شد و من دیگه هیچ تردیدی ندارم در تصمیمی که گرفتم .همیشه به دوستانم می گفتم خیلی دوست دارم حس تنفر رو تجربه کنم . ولی حالا با تمام وجود متنفرم از کسانی که این سرنوشت رو برامون رقم زدند.متنفرم از افراد بی کفایتی که مسئولند ومتنفرم .... امروز ۱۶ آذره .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |